ارسال به دوستان

چهار داستان از زندگی سراسر نور امام كاظم (ع)

پاسخ اندیشمندانه كودك به ابوحنیفه

خلیفه در این مدت سكوت كرده و منتظر نتیجه مناظره بود، وقتی از پیروزی ابویوسف ناامید شد، زیر لب به او غرّید: گمان نمی كنم دیگر [در مقابله با او] از تو كاری ساخته باشد! ابویوسف كه از شكست آسان خود در برابر امام خشمگین و خجلت زده بود، رو كرد به خلیفه و گفت: سنگ بزرگی پیش پایم افكند!

«ابو حنیفه» پیشوای مذهب حنفی اهل سنت، آهنگ سفر حج نمود و پس از پایان حج برای دیدار با امام صادق (ع) و به جهت برخی مذاکرات علمی عازم مدینه شد. چون به مدینه رسید، به منزل امام رفت و در سراچه خانه به انتظار روی سکوی دهلیز نشست. در همین حین کودکی را دید. از او پرسید: در شهر شما اگر کسی غریب باشد و نیاز به قضای حاجت داشته باشد، کجا می رود؟ کودک، عالمانه پاسخ داد: «از دید مردم دور می شود و از تخلّی در آب های روان، نهرها، زیر درختان میوه، در حریم منازل شخصی، حریم راه ها و مساجد دوری می کند. در هنگام تخلّی نباید رو یا پشت به قبله باشد و مراقب باشد که لباس او نجس نگردد و...» ابوحنیفه از پاسخ جامع و کامل کودک یکه خورد و با شگفتی از او پرسید: نامت چیست؟ کودک پاسخ داد: «من موسی بن جعفر (ع) هستم». ابوحنیفه که خود را در محضر کودکی دانشمند می دید، از فرصت استفاده کرد و از او پرسید: فدایت شوم! گناه از سوی کیست؟ خدا یا بنده خدا؟ امام فرمود: «پس بنشین تا پاسخت گویم؛ اگر بگوییم منشأ گناه خداوند است، به خطا رفته ایم که او سزاوار آن نیست که بنده خویش را به گناه مرتکب نشده، عقاب نماید. اگر بگوییم گناه هم از سوی خدا و هم از سوی بنده است، باز هم سزاوار نیست که شریک قدرتمند بر شریک ناتوان خویش ستم روا دارد، یا این که بگوییم گناه از سوی بنده است. در این صورت، اگر پروردگار از گناه او در گذرد که بنابر عفو و گذشت بیکران خود عمل کرده و اگر او را مجازات نماید، ظلمی بر او روا نداشته است». سخن امام که به اینجا رسید، ابوحنیفه همچنان مات و مبهوت از پاسخ دانشورانه و حکیمانه امام کاظم (ع) خود را از شرفیاب شدن به محضر امام صادق (ع) که قصد اولیه او بود، بی نیاز دید و از همان جا، با دستی پر به سوی شهر خود بازگشت. (ابن شعبه حرّانی، تحف العقول، ص 411)


مشاعره پر مغز
 امام کاظم (ع) می فرماید: روزی (در سنین کودکی) از مکتب خانه به سوی منزل بازمی گشتم، به خانه رسیدم و لوحی که با خود داشتم، نشان پدرم دادم. پدرم مرا روبروی خود نشانید و پس از دیدن لوح به من فرمود فرزندم بنویس:

«تَنَحِّ عَنِ القَبیحِ وَ لاتُرِدهُ؛ از زشت گویی و زشت کاری بپرهیز و حتی اراده آن را هم مکن.»

آن گاه به من فرمود:«حال این بیت شعر را که گفتم، تو کامل کن». من بیت شعر را این گونه کامل کردم:

«وَ مَنْ اَوْلَیْتَهُ حُسْنا فَزِدْهُ؛ و هر کس را سزاوار احسان یافتی، [بر نیکی ات به او] بیفزا.»

در این لحظه پدرم مصرعی دیگر انشا کرد و فرمود:

«سَتُلْقی مِنْ عَدُوِّکَ کُلَّ کَیْدٍ؛ به زودی مکر و حیله از دشمن خود خواهی دید.»

من نیز بیت او را کامل کردم: «اِذَا کادَ العَدُوُّ فَلا تَکِدْهُ؛ وقتی دشمن، دشمنی پیشه کرد تو مانند او مباش.» (مناقب آل ابی طالب، ج 3،ص 434)


مناظره شنیدنی با قاضی بغداد
 روزی فردی به نام ابویوسف که سمت قضاوت و امامت جمعه را در بغداد عهده دار بود، از خلیفه عباسی (مهدی یا هارون الرشید) خواست تا جلسه مناظره ای برای درهم شکستن شخصیت امام کاظم (ع) ترتیب دهد. خلیفه با کمال میل پذیرفت. امام را به دربار احضار نمودند. ابویوسف پرسید: نظرت در مورد تظلیل (زیر سایه رفتن) شخص مُحرِم که لباس احرام پوشیده است، چیست؟ امام فرمود: «شخصی که مُحرم شده، نبایستی زیر سایه برود». او بلافاصله پرسید: اگر خیمه بزند چه؟ آیا می تواند داخل خیمه برود؟ امام فرمود: «آری، زیر خیمه می تواند برود». ابویوسف که به خیال خود، پاسخ دلخواه را ستانده بود، به زعم این که تناقض در پاسخ امام وجود دارد، گفت: «پس فرق این دو (سایه بان و خیمه) با هم چیست [که محرم زیر سایه بان نمی تواند برود، اما در سایه خیمه اشکالی ندارد که قرار گیرد]!؟ امام فرمود: «حال من از تو می پرسم: چه تفاوتی بین نماز و روزه زنی که در عادت ماهانه است، وجود دارد؟

آیا باید نمازهای این ایام را قضا نماید؟» قاضی پاسخ داد: خیر قضای این نمازها بر او واجب نیست. امام پرسید: «روزه چطور؟» او پاسخ گفت: «بله روزهایی را که در ایام عادت نگرفته، بایستی قضا نماید». امام دوباره پرسید: «چگونه است که نمازها را نباید قضا کند، اما قضای روزه ها را باید به جای آورد!؟» قاضی پاسخ داد: چون این حکم اسلام است. امام فرمود: «آن (تظلیل در سایه بان یا خیمه) هم حکم اسلام است!»

خلیفه در این مدت سکوت کرده و منتظر نتیجه مناظره بود، وقتی از پیروزی ابویوسف ناامید شد، زیر لب به او غرّید: گمان نمی کنم دیگر [در مقابله با او] از تو کاری ساخته باشد! ابویوسف که از شکست آسان خود در برابر امام خشمگین و خجلت زده بود، رو کرد به خلیفه و گفت: سنگ بزرگی پیش پایم افکند! (الارشاد، ص 229)


آراستگی ظاهری موجب افزایش پاکدامنی همسران می شود

از جمله عادات پسندیده امام که همواره سبب جذب دیگران به سوی ایشان می شد رعایت بهداشت و آراستگی بود. یکی از دوستداران امام کاظم (ع) خدمت ایشان رسید و با امام سلام و احوال پرسی کرد. خوب در چهره امام نگاه کرد و دید امام علی رغم سن بالای خود، محاسن خود را با خضاب سیاه، آراسته و آن را رنگ کرده است. به گونه ای که چهره امام بسیار جوان تر شده بود.

از امام پرسید: فدایت شوم، آیا محاسن خود را خضاب نموده اید؟ امام پاسخ داد: آری! زیرا آراستگی نزد خدا پاداش دارد. از آن گذشته خضاب و آراستگی ظاهری موجب افزایش عفت زنان و پاکدامنی همسران می شود. زنانی بوده اند که به سبب عدم آراستگی همسران خود، به فساد و گناه و تباهی افتاده اند.
ثبت: ۱۳۹۶/۶/۲۰

نظرات کاربران
نام :
پست الکترونیک:
نظر شما:
کد امنیتی:
Captcha