ارسال به دوستان

برجام برنامه‌ای برای كنترل ایران است

تنها راه ما اینستكه آمریكا را در ادامه طرحش دچار مشكل و تغییر سیاست نماییم و این كار محقق نمیشود مگر آنكه آمریكا در عمل و نه كلام مشاهده نماید كه سیاستهایش هزینه زیادی را بر دستگاه سیاسی واشنگتن اعمال مینماید. پس برای تغییر محاسبات آمریكا قطعا باید تهدیدهایی كه پشتوانه عملی داشته و اعمال آنها هزینه های عملی را بر واشنگتن وارد آورد به اجرا گذاریم.

به گزارش نما به نقل از رجانیوز، شبکه اعزام سخنران و استاد عمار طی برگزاری برنامه اینستالایوعمار با حضور سید مصطفی خوش چشم، کارشناس مسائل بین الملل و سیاست خارجه به بررسی و تحلیل سخنرانی اخیر ترامپ پیرامون مسائل برجام و همچنین سیاست های جدید آمریکا در این حوزه پرداخته است. متن این سخنرانی به این شرح می باشد:

سیاست های جدید آمریکا در تقابل با برجام

موضوع این است که آمریکایی ها اصولا در پرداختن مسائل با ایران و جمهوری اسلامی راه های مختلفی را در طول چهار دهه ی اخیر انتخاب کرده اند؛ تمام راه هایی را که انتخاب کرده اند از جنگ ،ترغیب صدام به جنگ تا کودتا و حمله نظامی طبس و غیره حتی راه انداختن انقلاب های مخملی و آشوب های داخلی، مشکلات اقتصادی و فشارهای تحریمی؛ وقتی اینها جواب نداد و وقتی آقای بوش در دهه ی اول هشتاد متوجه شد راه های نظامی هم نتیجه ای نمی دهد و در مورد ایران کارایی ندارد تقریبا از سال های 84 و 85 به بعد در پایگاه های فکری و اندیشکده ها شروع به پژوهش هایی می کنند نسبت به این که راهکارهای مقابله با ایران چیست تغییر و براندازی رژیم مبنی بر این است که کل رژیم تغییر کند مثلا اگر قرار است از داخل این کار انجام شود کلا این براندازی ایجاد شود.

در این هنگام ایشان متوجه شده بودند که دیگر نمی توانند جمهوری اسلامی ایران را براندازی کنند و بنابراین در پی استراتژی رفتند که ظواهر بیرونی جمهوری اسلامی را که در تعارض با منافع آمریکاست کنترل کنند که حداقل اگر نظام اسلامی هم هست خسارت های کمتری برای منافع ایالات متحده داشته باشد. در همین راستا سیاست engagement یا تعامل اتخاذ کردند که این کلمه به اشتباه تعامل ترجمه شده است چرا که engagement یعنی از نزدیک مرتبط شدن و درگیر شدن با سوژه درحالیکه تعامل در فارسی دارای بار معنایی مثبتی است که رساننده ی معنای آن نیست engagement به معنای این است که از دور نایستیم و از نزدیک با تعامل با ایران بپردازیم برای کنترل آن کم کم به این راه حل رسیدند که این سیاست را پیاده کنند به منظور این که تهدید هایی رو که نظام اسلامی برای آمریکا و متحدانش دارد کمتر کنند. در عمل به این رویکرد تضاد منافعی را که در درجه ی اول می دیدند یکی توان هسته ای جمهوری اسلامی بود اینها نقاط قوت جمهوری اسلامی هم هست دوم توان قدرت موشکی و سوم قدرت منطقه ای جمهوری اسلامی است پس سعی کردند با استفاده از شیوه ی مذاکره با درگیر کردن افراد و نظام به صورت کلی در مذاکره سعی بکنند تا رشد این مولفه ها را کم بکنند و تا آنجایی که می توانند جلوی هرگونه پیشرفتی را بگیرند به خاطر این که دیدند نمی توانند این مولفه ها را از بین ببرند و بلاخره در مذاکره در گام اول در مورد مذاکره بر سر مسئله ی هسته ای بود و قرار بود و هنوز هم هست تا مولفه های دیگر جمهوری اسلامی را کنترل بکنند و تا جایی که می توانند محصور کنند. در اینجا ذکر این نکته ضروری است که این سیاست برای رفع خصومت نیست، بلکه راهکاری برای مهار جمهوری اسلامی است تا در انتها تا حد ممکن ضعیف گردیده و سپس از سرنگون گردد.

برای مثال آقای کانتری من که معاون آقای جان کری وزیر خارجه ی آمریکا بود کمتر یک هفته بعد از روز اجرای برجام، به همراه آقای ادم زوبین معاون وقت خزانه داری و هماهنگ کننده ی ارشد آمریکا در خصوص برجام آقای استفن مولن در جلسه ی استماع سنا بیان می کنند که ما از تمامی توان خود استفاده خواهیم کرد تا با استفاده از تحریم ها و دیگر رویکرد ها سرعت رشد توان موشکی ایران را کنترل بکنیم اگر چه هیچ گاه نمی توانیم رشد موشکی ایران را متوقف کنیم در عین حال از ایشان در مورد برجام در همان جلسه از آثار آن سوال می کنند و هر سه نفر بیان میدارند که برجام به هیچ عنوان جلوگیری کننده از تحریم های آمریکا بر علیه تسلیحات موشکی و قدرت منطقه ای ایران نیست و اصرار می کنند راهکار های گوناگونی وجود دارد برای این که رشد موشکی ایران کنترل شود از جمله نظارت کامل و سختگیری کامل بر کنترل رژیم تجارت و در حقیقت در زمینه ی تعمیر قطعات الکترونیک موشکی و غیره این به عنوان یکی از نمونه هاست و بارها و بارها همه اعلام کردند که فشار ها بر ایران پایان پذیر نخواهد بود و همین طور مشاور امنیت ملی آقای اوباما یعنی خانم سوزان رایس نیز هم همین صحبت ها را داشته در صحبت هایی در انجمن یهودیان آمریکا اعلام می کند که برجام گام اول بود تازه قلاب ما گیر کرده است و توانسته ایم ایران را در بخش هسته ای تا مدتی کنترل کنیم و این ادامه پیدا خواهد کرد اگر ابتدای برجام بر کسی پوشیده بود الان بر کسی پوشیده نیست که برجام نه تنها مسئله ای برای حل مشکلات کشور نیست بلکه مسیری است برای این که آمریکا بتواند ما را کنترل بکند و برجام دوم و سوم مختص توان موشکی و منطقه ای است در حقیقت آنچه که دارد اتفاق می افتد آماده سازی برای مراحل بعدی است و فرقی نمی کرد چه کسی در آمریکا حاکم شود. خانم کلینتون گفته بود به محض این که رئیس جمهور شود تحریم ها را علیه ایران تشدید خواهد کرد و این اشتباه است که فرض کنیم با آمدن ترامپ اوضاع فرق خواهد کرد و این یک استراژیست که هیئت حاکمه ی آمریکا برای ایران ارائه داده است. تنها استراتژی که توانست تا اندازه ای یکی از مولفه های ما را تحت تاثیر قرار بدهد و حداقل به مدت ده سال جلوی رشد بعضی از توانمندی های ما را بگیرد همین سیاست تعامل بود لذا وقتی دیدند یک استراتژی جواب می دهد در میان انبوهی از استراتژی هایی که ناکارامد هست حتما به دنبال ادامه ی آن می روند چه خانم کلینتون باشد و چه آقای ترامپ ؛ آنچه که فرق می کند درحقیقت در نوع اتخاذ تاکتیک هاست آقای ترامپ تاکتیک اش فرق می کند بنابراین اگر خانم کلینتون رئیس جمهور بود باز هم تا حدودی این دعوا ها وجود داشت و باز هم آمریکایی ها حقایق را وارونه نشان میدادند. ما همه ی تعهدات خودمان را انجام دادیم ولی تعهدات آمریکا فقط روی کاغذ موجود است و تقریبا هیچ چیز عاید ما نشده است اما در دنیا فریاد می کنند که جمهوری اسلامی به دنبال کسب توانمندی هسته ای است و آمریکا به تعهدات خود عمل کرده و این ایران است که نقض برجام کرده است. اما قصد شان آنست که برجام را به عنوان معامله ای که ایران به تعهداتش عمل کرده و آمریکا عمل نکرده به گروگان بگیرند و سپس ما به ازای یک سری محدودیت های دیگر به ما قول بدهند که همان تعهدات برجام اول را درست اجراء کنند. یعنی دیگر نیازی به مذاکره نیست و از این طریق در پی آنند که قدرت موشکی ما را محدود کنند و همراه با اعمال سخت گیری های بیشتر در حوزه های نظارت و بازرسی – بویژه بازرسی از مراکز نظامی - محدودیت های 10 ساله توانمندی های هسته ای ایران را نیز دائمی و همیشگی کنند.

آقای ترامپ به جهت نوع تاکتیک های تهاجمی که انجام می دهد حقیقت را وارونه جلوه می دهد انقدر پرخاش و توهین می کند و سعی می کند از ابزار های خصومت آمیز استفاده بکند حتی مخصوصا نام خلیج فارس را بعنوان خلیج عرب نام برد برای این که نشان دهد از همه ی ابزار ها برای اعمال سختگیری ها بر ایران استفاده میکند، و رقبای منطقه ای ایران را نیز پشت سر خود بسیج نماید ولی این ها در هیاهو تبلیغاتی و کلام است و ایشان در عمل حاضر نیست هزینه بدهد او با عقب نشینی از یکسری توافقنامه ها و تعهدهای بین المللی باعث خدشه به آبرو و توامندی خود شده و حال متوجه گردیده که تصمیماتش هزینه هایی را برای آبروی او در پی دارد. پس وقتی قضیه هسته ای ایران باز شد و مخالفت هایی در این زمینه انجام شد متوجه شد هزینه هایی گریبانگیر او خواهد شد و بنابراین کنگره را در عمل انجام شده گذاشت تا هزینه های این اقدام را کنگره به عهده بگیرد. در عین حال کنگره نیز میداند که سود آمریکا در ماندن در برجام و گروگان گرفتن آن برای اعمال محدودیت های بیشتر با ایران است. فلذا این ادعا که آمریکا بخواهد برجام را ملغی نماید هم یک حقیقت وارونه است چرا که ایران به همه ی تعهداتش عمل کرده است و آنها هم در اجرای سیاست engagement پیشرفت داشته اند، پس چرا آمریکا باید این توافق را ملغی بکند؟ چه استراتژی جایگزین آن دارد. هرآنچه که خواسته به دست آورده است و چیزی را هم پرداخت نکرده است آقای کری در مقابل دور بین چند ماه بعد از برجام اعلام کرده است که ما تا به حال فقط سه میلیارد دلار از دارایی های ایران را پرداخت کرده ایم و آن هم پول خود ایران است بنابراین آمریکا اتفاقا خیلی سفت به برجام چسبیده است اما فقط برای آنکه آن را گروگان گرفته و به بقیه خواسته های خود برسد. آنها میخواهند به ما القاء کنند که تصمیم دارند برجام را کنار بگذارند تا با استفاده از این تاکتیک امتیازاتی دیگری را از ما بگیرند. اروپا خواستار آنستکه توافق باقی بماند اما مذاکرات مکمل انجام و توافق های بعدی انجام شود در حالیکه ترامپ همین اهداف را مد نظر دارد اما خواهان آنستکه امتیازات بعدی نیز در قالب همین برجام موجود گنجانده شود. این دو طرح خیلی با هم تفاوت ندارند و بیشتر ترامپ سعی دارد با اعمال همان تاکتیک تهدید به ترک برجام اروپا را در دستیابی به اهداف خود با آمریکا همراه سازد. بعبارتی به مرگ میگرد که همه بازیگران دیگر را به طب راضی کند و تا به حال حداقل در کسب همراهی اروپا در زمینه اهداف، تاکتیک ارعاب و تهدید او جواب داده است. ترامپ حالا در پی آنستکه قبل از پیشرفت بیشتر برنامه موشکی و گسترش توان منطقه ای ایران جلوی آن را بگیرد و بنابر این او حداکثر فشار را وارد خواهد ساخت تا توافق بر سر مسئله موشکی و منطقه ای نه در قالب توافقی بعد از سال 2025 بلکه هر چه زودتر اتفاق بیفتد.

همچنین آمریکایی ها به دنبال این هستند که تفسیر خودشان را از برجام به ما بقبولانند و از کوچکترین دستاویزها نیز در این مسیر استفاده میکنند. در متن برجام آمده است که هر گاه دو یا چند تفسیر آمده باشد باید کمیسیون مشترک برجام مشخص بکند که کدام درست است و آمریکایی ها این را هم قبول ندارند و می گویند ایران آنچه که ما می گوییم را بپذیرد و نه فقط این بلکه محدودیت های جدید را هم بپذیرد به طور مثال در قطعنامه همراه برجام بخشی به عنوان توان موشکی هست در آنجا در بند غیر الزام آور از ایران درخواست می شود از آزمایش موشک هایی که برای حمل کلاهک های هسته ای میکروبی و شیمیایی طراحی شده اند خودداری کنند. علیرغم این استدلال های درست تیم مذاکره کننده ما که اولا قطعنامه همراه برجام الزام آور نیست و می توان آن را انجام نداد بدون این که به توافق خدشه ای وارد شود، ثانیا ایران همچین موشک هایی را طراحی نکرده است و برنامه ای هم ندارد و ثالثا اصلا این بند الزام آور نوشته نشده است، هم اکنون آمریکایی ها هیچ کدام از این ها را قبول ندارند و ادعا میکنند که ایران در حال نقض برجام است و فقط تفسیر ناصحیح خود را قبول دارند. لذا مشخص میشود وقتی کوچکترین جای دستی به ایشان بدهیم، آنها با استفاده از زور و پول از اندک بهانه های واهی بر علیه ما استفاده میکنند و باید از اینگونه موارد غفلت نشود. زمانی بود که تیم ما نوشتن این بند را از هوشمندی خود معرفی میکرد و معتقد بود بندهای الزام آور در قطعنامه های قبلی را به بندی بی خاصیت تبدیل کرده اند، اما حالا مشخص میشود که اگر جای پا را بکلی از دست دشمنی مثل آمریکا در نیاوردید، نباید جشن قهرمانی بگیرید. و این درس هایی است که ما باید یاد بگیریم که کوچکترین دستاویزی برای آنها باعث می شود که برما سوار شوند و الان موشک عماد را نقض می دانند و اروپا هم با امریکا نسبت به این اعتراض همراهی کرده است به خاطر این که آمریکا برجام را به گروگان گرفته است پس کنگره در شصت روز آینده می آیند با قوانین جدید و در این شصت روز هم به شدت به ما فشار می آورند که باید تفسیر ما را بپذیری و امتیازات بیشتری هم بدهید. اروپاییان از ما بلافاصله حمایت سیاسی کردند اما این ها اصلا ملاک نیست. اصل اینستکه آیا در صورت بازگشت تحریمهای بانکی و با توجه به تاثیر و کارآیی تحریمهای ثانویه، آنها حاضرند دست به اقدامات عملی در حمایت و حفاظت از روابط اقتصادی خود با ایران بزنند؟ اروپاییان یک بازار 19تریلیون دلاری را با یک بازار 400میلیارد دلاری عوض می کنند؟ کل برجام برای ما یعنی برداشته شدن تحریم های بانکی تا بتوانیم با بیرون از کشور روابط بانکی داشته باشیم. حالا اگر آمریکاییها همه تحریمها معلق نگه داشتند اما تحریمهای بانکی را بازگرداندند تا توان موشکی ما را به گروگان بگیرند، ما در این وضعیت باید چه کاری بکنیم که ما به ازای این تحریم ها باشد؟ آیا کافی خواهد بود که ما هم ذخایر غنی سازی را بیشتر می کنیم یا آب سنگین اراک را افزایش دهیم؟ آیا در چنین شرایطی ما نباید بخش اعظمی از تعهدات خود را معلق کنیم و اهرمهای فشاری را که کنار گذاشته ایم بازگردانیم؟ آیا نباید همه سانتریفیوژ ها را برگر دانیم و ذخایر را دارای سقف ندانیم؟ چرا که بخش اعظمی از منافع برجامی ما درگیر همین حداقل کاری است که در ذیل تعلیق تحریمهای بانکی انجام شده است.

تنها راه ما اینستکه آمریکا را در ادامه طرحش دچار مشکل و تغییر سیاست نماییم و این کار محقق نمیشود مگر آنکه آمریکا در عمل و نه کلام مشاهده نماید که سیاستهایش هزینه زیادی را بر دستگاه سیاسی واشنگتن اعمال مینماید. پس برای تغییر محاسبات آمریکا قطعا باید تهدیدهایی که پشتوانه عملی داشته و اعمال آنها هزینه های عملی را بر واشنگتن وارد آورد به اجرا گذاریم. نمونه ای از این کار حدود دو هفته پیش صورت گرفت. اندکی پیش تر از آن اخبار غیر رسمی از واشنگتن حاکی از آن بود که علاوه بر اعمال کتسا دولت ایالات متحده همچنین در پی تروریست اعلام کردن کل نهاد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است. کتسا مصوبه ای دربرگیرنده یک سری تحریم ها بر علیه ایران ، کره شمالی و روسیه است که در آن بخش ایران را ذیل فرمان اجرایی رئیس جمهور شماره ی 13224 قرار دادند که مشارکت و یا حمایت و کمک به گروههایی که آمریکا آنها را تروریست مینماید به یکسان مورد تنبیه قرار میدهد. در حقیقت اعمال این تحریم ها بر سپاه پاسداران با این توجیه بوده و هست که سپاه از گروه های مقاومت منطقه حمایت می کند بنابراین به آن می گویند حامی تروریست نه خود تروریست. اما اخبار حاکی از تصمیم ترامپ و دولت وی مبنی بر تشدید اقدامات بر علیه سپاه پاسداران بوده و نشان میداد که ایشان قصد دارند تا این نهاد را به کل تروریست اعلام نمایند. یعنی برای اولین بار در دنیا نیروی نظامی رسمی یک کشور را تروریست بشناسند. در مواجهه با این سیاست، سردار جعفری وفرمانده کل سپاه پاسداران، در پنج نقطه محوری صحبت هایی را انجام داد که یکی از محور ها این بود که اگر سپاه تروریست اعلام شود ما هم ارتش آمریکا را تروریست می دانیم و مانند داعش با آن رفتار می کنیم وقتی می گوییم ما یعنی سوریه ، عراق ، حزب الله ، حماس و تمام گروه هایی که با ما متحد هستند و نتیجه اش را دیدید. رییس جمهور آمریکا در مواجهه با تصاعد بحران و هزینه های مترتب بر آن به عقب نشست. اندکی بعد مقامات واشنگتن اعلام داشتند که به خاطر پیچیدگی هایی که این اقدام داشت در این زمینه عقب نشینی کرده اند. این تجربه به ما نشان داد هر گاه بجا و درست از سیاست تصاحب بحران استفاده شود و در مقابل دشمنانتان بایستید به شرطی که تاکتیک و تهدید مناسب باشد آمریکایی ها به عقب می نشینند. در این میان از حمایت مقامات دیگر هم نباید گذر کرد چرا که واشنگتن متوجه شد که سپاه در اجرای این استراتژی و عملی کردن این تهدید با هیچ مانعی از سوی دیگر نهادهای قدرت در داخل کشور روبرو نخواهد بود. بعضی از دوستان با شک و تردید به این حمایت ها نگاه کردند وقتی یک بازیگری سیاست اصلی خودش را به هر دلیلی عوض می کند باعث شک می شود اما علاوه بر دستورات دینی و اخلاقی برای چنین شرایطی، افراد بایستی هوشیارانه به قضایا نگاه کنند تا اولا به ایجاد تفرقه متهم نشده و در عین حال آن شخص یا جناحی که دیدگاهش عوض شده با سرخوردگی به مواضع قبلی خود برنگردد. البته معنای این حرف آن نیست که هر کس با یک جمله تغییر مسیرش پذیرفته شود. برخورد جذبی و هوشیارانه باعث خواهد شد تا افراد یا جناحی که درستی مواضعش به اثبات رسیده حالا طلبکار شده و باید از اشخاص یا جناحی که ادعای تغییر سیاستش را مطرح میکند عملش را طلب نمایند. مثلا وقتی افراد بیان میدارند که از این پس تلاش مضاعفی برای کسب سلاح انجام خواهد شد، میتوان در اتخاذ این موضع او را تشویق نموده و در عین حال از او درخواست نمود که براساس همین سیاست کلامی به اتخاذ اقدام پرداخته و توقعی که خود ایجاد کرده است را در عمل نشان دهد. فلذا حالا توقع میرود که از این پس ما شاهد رشد سریعتر و وسیعتر صنایع نظامی، بویژه موشکی باشیم.

سپاه دو مولفه ی قدرت را از سه مولفه را در دست دارد یعنی توانمندی موشکی و منطقه ای که در دست سپاه است و خود این مولفه های قدرت را بوجود آورده و رشد داده است. پس خیلی مشخص است که آمریکا باید تمام هم و غم خودش را بذارد تا سپاه را از بین ببرد چون دو مولفه ی قدرت در دست اوست و تضعیف سپاه و مولفه های قدرت باعث تضعیف کشور می شود و بدون دررگیری آمریکا کشور از هم می پاشد پس حفظ این مولفه ها تحت هر شرایطی واجب است. افراد باید توجه داشته باشند که بدون امنیت، وضعیت اقتصادی و کسب و کار و درآمد همه آحاد ملت نیز غیر ممکن میگردد. در نبود امنیت، کسب و کار و سرمایه گذاری داخلی و خارجی صورت نمی گیرد کارخانه ساخته نمی شود و کارگری هم سرکار نمی رود بنابراین ثبات اقتصادی و معیشت همه مردم به وجود امنیت و حافظان و فرآهم کنندگان این امنیت وابسته است. پس اگر رئیس جمهور و وزیر امور خارجه به حمایت از سپاه برمی خیزند چیز عجیبی نیست بلکه وظیفه است یعنی از اقتصاد خودش حمایت کرده است و این باید برای مردم جا بیفتد.

همه باید سعی کنیم تا آگاهی های خودمان را بالا ببریم چرا که آزمون هایی زیادی در پیش داریم و هرکدام از ما در این آزمون ها سنجیده خواهیم شد. کسی که راه درست را رفته باید طلبکار بماند و لی از راه درستش؛ سعی نکنیم از پیش قضاوت کنیم ولی نگاه هوشیارانه داشته باشیم. روش صحیح و درست باعث میشود که جو همدلی ایجاد شود. پذیرای همه افراد باشیم و از همه درخواست عمل و اقدام کنیم. لحنی مشفقانه با هم داشته باشیم و سپس تقاضا کنیم که اشخاص و جناحها برادریشان را نیز ثابت کنند. رحماء بینهم باشیم و اشداء علی الکفار. وحدت اولین نیاز کشور در این روزهاست.
ثبت: ۱۳۹۶/۸/۱

نظرات کاربران
نام :
پست الکترونیک:
نظر شما:
کد امنیتی:
Captcha