بومرنگ آرتمیس

محمد مهدی اسلامی
«نیزه سه‌شاخ آرتمیس 19» نام رزمایشی بود که ستاد فرماندهی مرکزی ایالات متحده یا همان سنتکام در خلیج فارس به نمایش گذاشت تا به اقدام ترامپ -در تروریستی معرفی کردن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی- امکان بیشتری برای پروپاگاندا بدهد.

اما به نظر می رسد آنها حتی در انتخاب نام رزمایش خود نیز، خطایی راهبردی انجام داده اند. ترکیب «نیزه سه‌شاخ» و «آرتمیس» در اساطیر یونان، یادآور «جزیره دلوس» خواهد بود. همان جایی که جایگاه معبد دلفی بود و پیشگویان آن کروزوس را از نبرد با ایرانیان پرهیز داده بودند؛ اما او هشدار آنها را درک نکرد و سبب فروپاشی دولت بزرگ خود شد. اتفاقی که امروز هم مشابه آن را بسیاری از متخصصان اندیشکده های آمریکا هشدار داده اند.

به عنوان نمونه استراتژیست های امریکایی ذیل فصل سوم سند اندیشکده بروکینگز در سال 1388 هزینه های سرسام آور شروع جنگ با ایران را در کنار عدم پیش بینی و برآورد از عکس العمل قوای نظامی ایران، بزرگترین مانع حمله به ایران یا راهبرد «یك راه را تا انتها رفتن» دانستند که علاوه بر تخریب وجهه آمریکا در جهان، پایان چنین جنگی را به دلیل مواردی همچون امکان بستن تنگه هرمز توسط ایران و انجام عملیات های چریکی و جنگ نامتقارن و ... غیرقابل پیش بینی دانسته و تلفاتی چند صد هزار نفره را برای سربازان امریکایی به بار می آورد. دلایلی که موجب سرمایه گذاری گسترده آمریکا در دوره اوباما برای توجه به راهبردهای دیگر مطرح شده در آن سند به صورت همزمان شد، استراتژی هایی همچون حمایت از سبزها در فتنه 88 برای رسیدن به شورش های خیابانی (فصل ششم سند) و بازگشت به حمایت از تروریستهایی همچون سازمان منافقین (فصل هفتم سند) و ... که هدف نهایی آن وسوسه برای تعامل و تدارک امکان مذاکره بهتر (فصل دوم سند) بود تا با هزینه های بسیار کمتری از جنگ، اقتدار و نفوذ ایران را-که مانعی در برابر هژمونی آمریکا بود- به چالش بکشد.

بروکینگز اگرچه در دوره اوباما اقبال بلندی داشت، اما ترامپ به اندیشکده «هریتیج» اعتماد بیشتری داشت. مجموعه ای که تقریبا تئوری پرداز اغلب شعارهای انتخاباتی ترامپ بود و مدلسازی بسیاری از رفتارهای عجیب او در کاخ سفید را بر عهده داشته است. این اندیشکده در همان آغاز دوره فعالیت های انتخاباتی ترامپ و اندکی پس از برجام، در گزارشی تحت عنوان «معاهده هسته ای ایران: آنچه رئیس جمهور بعدی باید انجام دهد» 7 گزینه برای رسیدن به توافقی بهتر با ایران در دوره چهل و پنجمین رئیس‌جمهوری آمریکا را منتشر ساخت.

در آن سند تأکید شده است که «هیچ تکه کاغذی نمی‌تواند مانع از گریز هسته‌ای ایران شود» چنانچه در ادامه سند مشخص است، آن اندیشکده مسائل هسته ای را منفک از دیگر مولفه های اقتدار ایران ندیده و از این رو تأکید شده است «بازدارنده اصلی برای دستیابی ایران به یک توانایی هسته ای، نمایش چشم اندازی از یک حمله نظامی پیشگیرانه ایالات متحده است.» این سند معتقد بود که اوباما با کاستن سایه تهدید نظامی و تحریم ها، انگیزه های ایران را به دادن امتیازهای بیشتر کاهش داد و رئیس جمهور بعد از اوباما را به اقداماتی همچون افزایش تحریم‌ها علیه ایران، تقویت نیروی نظامی آمریکا، روابط دوجانبه آمریکا با متحدینش به ویژه اسرائیل و عربستان سعودی، تقابل با توان موشکی ایران، گسترش تولید نفت و گاز و کاستن از قیمت جهانی آن و ... توصیه می کند تا به هدف اصلی که «رسیدن به توافقی بهتر» با ایران است؛ دست یابد.

به نظر می رسد نگاهی به این سند، ریشه تمام رفتارهای ترامپ در منطقه خاورمیانه را آشکار می کند. ترامپ که خود نیز بیشتر یک تاجر دلال است و معتقد به افزایش فشار برای کسب امتیاز بیشتر است؛ آشکارا از آرزویش برای مذاکره ای جدید با ایران سخن می گوید و همه این اقدامات برای رسیدن به آن هدف اصلی است؛ اما او با این اقدام، دست به اشتباهی راهبردی زده است.

اقدام ترامپ سبب شد ایران کاری را که باید سالها پیش – مثلا سالگرد کشتار گسترده مردم در 8 بهمن 1357 به دستور مستقیم هایزر و یا پس از حادثه سرنگونی هواپیمای مسافربری ایران- انجام می داد، در دستور قرار دهد. بحث تحریم سپاه از زمان ریاست جمهوری جرج بوش پسر مطرح شد اما هیچ دولتی این اشتباه راهبردی را مرتکب نشد. اقدام ترامپ سبب تروریست اعلام کردن سنتکام (CENTCOM) از سوی ایران شد. نیرویی که مسائل راهبردی آمریکا همچون نفت، تروریسم و مناطق راهبردی مانند خلیج فارس، تنگه باب المندب و تنگه داردانل و ... را در حوزه مسئولیت دارد و طی سالهای گذشته جنایات بزرگی در افغانستان، بحرین، مصر، عراق، سوریه، یمن و بسیاری دیگر از کشورهای آسیایی و آفریقایی انجام داده است.

کشتار هزاران انسان غیرنظامی در افغانستان و عراق بدون موافقت سازمان ملل و با بهانه هایی که هیچ گاه اثبات نشد، شکی برای تروریستی بودن این مجموعه باقی نمی‌گذارد. به عنوان نمونه ای از انواع جنایات این تروریستها، می توان گزارش‌هایی اشاره کرد که ترور غیرنظامیان برای تجارت اعضای بدن آنها در افغانستان را تصویر کرده اند.

ژنرال کنت فرانک مک‌کنزی، فرمانده تازه منصوب شده سنتکام؛ خود نیز یکی از فرماندهان حاضران در میدان حضور تروریستی آمریکا در عراق و افغانستان بوده است که دستش به خون بسیاری از زنان و کودکان مسلمان منطقه آلوده است و در تروریست بودن شخص او نیز تردیدی نیست. ایران با ایستادگی بر این سخن حق خود می تواند نظر مردم منطقه را به تروریست بودن این گروه جلب کرده و با بالابردن هزینه حضور آنها، دوره ای جدید از کاهش اقتدار آمریکا بر غرب آسیا را رقم بزند.

با این وصف، به نظر می رسد راهکار «نمایش چشم اندازی از یک حمله نظامی پیشگیرانه» به جای آنکه موجب هراس ایران برای دادن امتیاز شود، همچون بومرنگی به سوی پای های لرزان سلطه آمریکا درمنطقه بازگشته است
ثبت: ۱۳۹۸/۲/۵