دروغ های رسانه ای برای توجیه كاپیتولاسیون فرهنگی

شاه مهره اصلی نفوذ غربی برای اجرای یك كاپیتولاسیون فرهنگی تمام عیار توسط رسانه ملی ساخته و پرداخته شد، رسانه ای كه هدف اصلی آن تبیین گفتمان انقلاب اسلامی برای عموم مردم است اینبار در فرصتگاه رمضان و با برنامه ماه عسل یك حیازدایی عمومی را كلید زد.

دی ماه 96 و درست در بحبوحه اغتشاشات خیابانی در اعتراض به موضوعات اقتصادی، ناگهان جریانی پیچیده و مرموز در کف خیابان خودنمایی کرد. جریانی که اتفاقا ریشه های فرهنگی داشت و بنیان های خود را بر اساس شبکه های فعال ضدانقلاب استوار کرد، در این جریان حقوق بشر و حقوق زنان به عنوان بخشی از بدنه قشر آسیب پذیر جامعه مورد توجه واقع شد و در همان زمان جریان نه به حجاب اجباری با همراهی مسیح علینژاد، شبکه های فارسی زبان مقیم لندن و فرقه ضاله بهائیت با عنوان مجعول دختر خیابان انقلاب کلید خورد. در این اثنا سیاسیونی نیز در داخل کشور با آنها همنوا شدند و در خارج از ایران نیز فاطمه حقیقت جو اقدام به کشف حجاب کرد و اندیشه خود را در عمل با عریانی به نمایش گذاشت. این جریانات تا جایی ادامه که رهبر انقلاب به موضوع ورود جدی کردند.
بعد از این حوادث، رویداد زنان زندانی شده در اغشتاش ها و دروغ پراکنی پیرامون وضعیت آنان آغاز شد؛ در این بخش دم خروس نخستین کارکردهای دستیاری ویژه رئیس جمهور در حقوق شهروندی بیرون زد و حمایت های بی دریغ شهین دخت مولاوردی و زنان اصلاح طلب مجلس برای پیگیری وضعیت زنان زندانی به سرتیتر خبرهای زنانه آن ایام تبدیل شد و به زودی موج نقض حقوق زنان کلید خورد در این میان ماجراهای حاشیه ای دیگر مانند ورود زنان به ورزشگاه، کودک همسری، رفع خشونت علیه زنان و... نیز توسط جریانات روشنفکری در فضاهای رسانه ای مطرح می شد.
اما سناریوی اصلی امنیتی و قطعه ای از جورچین جبهه صهیونیستی غربی برای حیازدایی از ایران در سال 97 با شتاب هرچه تمام رخ نمود، از مدتها قبل مسئله تجاوز و کودک آزاری به شیوه های گوناگون و به صورت زنجیره ای در شبکه های اجتماعی و سایت ها نشر و بازنشر می شد و در هاله از ابهام آن را خواسته و ناخواسته به سند 2030 گره می زدند و معتقد بودند اگر محتوای این سند در بخش آموزشی در کشور پیاده شود منجر به پیشگیری از آسیب های جنسی خواهد شد، این مقوله درست در یک تحرک سازماندهی شده بعد از ماجرای تجاوز به دانش آموزان مدرسه ای در تهران توسط یکی از پرسنل آزاد این مجموعه فتیله یک اعتراض را روشن کرد. عده ای که به جریانات روشنفکرانه غرب زده وابستگی داشته و آبشخور فکری آنها از شبکه های فارسی زبان آب می خورد این موضوع را بدون توجه به زوایایش به دلیل عدم آگاهی از مسائل جنسی مرتبط دانستند و در نظر آوردن این مقوله که قربانیان نوجوانانی بودند که به دلیل دیدن صحنه های پورن در تلفن همراه و عواملی از این دست که محصول سبک زندگی وارداتی غربی است دچار این حادثه شده اند، لشگری از هشتگ های مجازی را ردیف کردند و در این فضا با تقاضا از سایر کاربران شبکه های اجتماعی برای اشتراک گذاشتن تجارب حیازدای خود خواستار ایجاد موجی کاذب در زمینه پراکندگی بسیار داستان تلخ تجاوز در ایران شدند. این درحالی است که در ایران به دلیل ریشه های قوی اعتقادی مسائلی از این دست پراکندگی چندانی ندارد اما زمان زیادی نگذشت که رد این ماجرا در دامان بهائیت، بی بی سی فارسی و جریان کمپین مسیح علینژاد پیدا شد. و مهره های گردنبدی که جبهه غربی برای حیازدایی با سند بین المللی2030 چیده بود روی یک نخ به وحدت رسیدند. اما نکته قابل توجه در این میان نوعی ایجاد تقابل با سخنان رهبر انقلاب بود که چندی پیش در اجتماع فرهنگیان از جاری بودن مفاد این سند در برخی از بخش های آموزشی خبر دادند.
اما یکی از آخرین مهره ها و یا شاه مهره اصلی نفوذ غربی برای اجرای یک کاپیتولاسیون فرهنگی تمام عیار توسط رسانه ملی ساخته و پرداخته شد، رسانه ای که هدف اصلی آن تبیین گفتمان انقلاب اسلامی برای عموم مردم است اینبار در فرصتگاه رمضان و با برنامه ماه عسل یک حیازدایی عمومی را کلید زد. دعوت از دختر جوانی که مدعی است در داخل ایران در حال آموزش آشنایی جنسی به کودکان با هدف پیشگیری اخلاقی است، با بهانه مبتلا بودن به بیماری ژنتیکی خود ایمنی مهمان این برنامه می شود. بیماری که اصلا معلوم نیست چیست و او یک بار در مصاحبه با رادیو فردا علت آن را حملات شیمیایی صدام به تهران عنوان می کند و البته خیلی زود کاشف به عمل می آید که اصلا در جریان جنگ تحمیلی تهران مورد حمله شیمیایی واقع نشده است. نکته قابل توجه در سناریونویسی اخیر دروغ های متناوب یاسمن اشکی برای تحریک احساسات عمومی و به بار نشستن حرف هایی است که به بهانه آن این داستان را ساخته و پرداخته است. ادعای او در زمینه زنده ماندن در جریان تحقیقات پزشکی در آمریکا و تنها بازمانده این بیماری در جریان پژوهش های پزشکی بخشی از اشک های تمساح اشکی است. او بعد از تحریک عواطف و احساسات به ماجرای تلاش هایش برای مقابله با بیماری شبه ایدز اشاره می کند و باز به سبک برخی از جریانات سیاسی بدون ارائه آمار از مرجع آماری معتبر در این خصوص می پردازد و می گوید طی ده تا پانزده سال آینده سونامی این بیماری در ایران اتفاق خواهد افتاد. و عامل بازدارند آن را واکسنی می دادند که بیماری گارداسیل را درمان می کند. این برنامه سیما با غلبه بر موج احساسی تلاش می کند تا برای تولید(بخوانید واردات) واکسن روی کمک های مردمی حساب کند و از این راه مبالغ هنگفتی به حساب های سازمان مثلا مردم نهاد راه که در این زمینه فعال است سرازیر می شود.
اما بعد از این برنامه و البته در سکوت دلسوزان رسانه ای و چهره های فرهنگی، معدود رسانه هایی در این زمینه به انتقاد می پردازند. در لابلای این فضاسازی ها انتشار تصاویر اشکی با برخی از فعالان دراویش گنابادی که در منطقه پاسداران سفاکانه نیروی انتظامی و بسیج را قتل عام نمودند و همچنین ارتباطات وی با جامعه بهائیان و نقاط کدر دیگر از طرحی شبکه سازی شده برای اجرایی سازی سند 2030 در ایران و ایجاد ناامنی مدنی حکایت می کند.
با درنظر آوردن خطرات این واکسن برای بانوان و همچنین ممنوعیت استفاده از آن در کشورهای اروپایی، آمریکا و در رژیم صهیونیستی بیانگر پروژه مرگ آفرینی و نسل کشی از طریق بیوتروریسم در گوشه و کنار دنیا و همچنین ایران است. در نهایت نکته مهم این است که مدیران سازمان صداوسیما با چه انگیزه ای اقدام به ارائه محتوای این چنینی کرده اند؟ آیا بازی در زمینی که یک سر آن وزارت بهداشت و شخص وزیر قرار دارد عامل اصلی این مقوله است پس با این تفاصیل آیا رسانه علیرغم فریادهای مکرر دولت و خطاب قرار دادن آن با عنوان رسانه میلی، به میل دولت و اهداف خاص دولتمردان حرکت نمی کند؟ آیا برنامه ای که قرار است امشب در اثر مراجعات مکرر مردم از طریق سامانه 162 و شبکه اجتماعی به شکلی تخصصی پخش شود باز در مقام توجیح مردم برای استفاده از واکسنی است که سلامت زنان را به مخاطره می اندازد؟ اینکه مطابق شنیده ها وزیر بهداشت و رئیس انستیتو پاستور ایران در مقابل دوربین بنشینند و به بیان مواهب واکسن بپردازند آیا یک سویه نگری و دید میلی را به نمایش نمی گذارد؟
به هرترتیب عملکرد رسانه در این زمینه با آوردن یک فرد غیرکارشناس در مقابل دوربین و بیان مسائلی که منجر به حیازدایی بدون در نظر گرفتن سن مخاطب برای پخش می شود کمترین خرده ای است که وارد است، خرده ای که البته بعد از گذشت یکی دو هفته همچنان بی پاسخ مانده و کسی جوابگوی آن بر اساس وجدان بیدار رسانه ای نیست.

ثبت: ۱۳۹۷/۳/۲۰