به گزارش نما به نقل از نامه نیوز،برنامه جامع مشترک (برجام) تحولی در روابط خارجی و داخلی بهوجود آورد كه عمده اين تحولات را ميتوان اينگونه برشمرد.
الف) در روابط خارجی ضمن تفاسیر و نظرات متفاوت و بعضا مخالف، تحولی فوری صورت گرفت؛ از جمله بخشی از تحریمها برداشته شد، روابط با کشورهای مختلف تحول پیدا کرد، بهويژه در روابط با آمریکا و اروپا، تحرک جدی ایجاد شد.
کشورهای اروپایی نیز این فرصت را غنیمت شمرده و نسبت به گسترش روابط اقتصادی اقدام کردند. این تحولات اجتنابناپذیر بود و جمهوری اسلامی ایران نیز بهدرستی و با درک موقعیت تلاش کرد که گذشته فضای خصمانه را تا حدودی تبدیل به روابطی بر اساس اصول و منطق و در چارچوب معیارهای روابط بینالملل درآورد.
هرچند که بعضی از کشورهای منطقه باوجود استقبال جهانی، آن را برنتافتند و رسم همسایگی را خوب بهجا نیاوردند. قاعده بر این بوده و هست که آنان سمتوسوی دیپلماسی نوین در ایران را که ثباتبخش و در جهت حفظ صلح و تحکیمبخشی به موقعیت خطرناک کنونی در خاورمیانه است غنیمت شمرده و استقبال کنند.
اما گویی شأن و قدرت ایران در این جهت را خلاف مصالح و منافع خود میدانند و در سالهای گذشته نیز از رهگذر وجود بحران در روابط با غرب و تحریمها توانسته بودند برای خود جایی را باز کنند. اکنون که جمهوری اسلامی ایران در راه ثباتبخشی و صلح پا پیش گذاشته، آنان برای برهمزدن این روند به هر اقدامی متشبث میشوند. اما دیپلماسی قدرتمند که این تفاهم با ١+٥ از آن منجر شد تاکنون اجازه نداده که تلاشهاي کشورهایی همچون عربستان تأثیری بر آن بگذارد. اکنون اروپا و آمریکا که از حامیان این توافق هستند بههیچوجه در روند شکلگرفته روبهجلو به خود تردید راه نمیدهند.
قدرت منطقهای ایران و موقعیت تأثیرگذار آن علاوه بر حوزههای امنیتی و سیاسی در حوزه اقتصادی نیز در چنان ظرفیتی قرار دارد که طرفهای مذاکره هیچگاه نمیخواهند این فرصت تخریب شود. سفرهای هیأتهای اقتصادی که بهنوبت از فردای امضای برجام صورت گرفت، مؤید این نظر است.
ب) و اما نتایج برجام در داخل هم بااهمیت و پربار بود: نخست اینکه پس از چندینسال قدرت دیپلماسی و هنر گفتوگو را با قدرتهای جهانی به نمایش گذاشت. دیپلماسی یکبار دیگر در صحنه داخلی، برخلاف نظر تندروها حرکت کرد. در سالیان متمادی از هنر دیپلماسی غفلت شده بود. اگر هم اعتقادی از نظر خردگرایان به آن بود، از آن بهره گرفته نمیشد، به عبارتی تیم حرفهای مذاکرهکننده بهشکلی که در این مرتبه شاهد بودیم، وجود نداشت. خوشبختانه در این فرصت فضای مطلوب و تلطیفکنندهای بهوجود آمد زیرا اراده عمومی نیز همسو با آن بود و این پشتوانه تأثیری بسزا در مقابل مخالفتها گذاشت.
در نتیجه تشنج گذشته تا حدودی به رفع نگرانیها انجامید. از پیامدهای دیگر فضای تازه، رهنمودی به سمت حل سایر معضلات دیرینه از طریق دیپلماسی بود. معلوم شد که برای حل معضلات دیرین دیگر راهحلهایی معقولانهتر و بهدور از تشنجهای بیمورد میتواند وجود داشته باشد. از این رهگذر بود که معلوم شد میتوان برای سایر اختلافات از در مذاکره و گفتوگو وارد شد. عمق مشکلات این چندساله قاعدتا با یک یا دو مورد کم نمیشود، اما میتواند با داشتن ارادهای از طرفین، سمتوسوی کاهش بحران را داشته باشد.