جدال لفظی دو چهره مطرح اصلاح‌طلب

درگیری لفظی دو چهره مطرح اصلاح طلب نشان داد پس از ماجرای آشوب های 88 هنوز اختلاف عمده ای در جریان اصلاح طلبی وجود دارد.

به گزارش نما به نقل از فردا، در دو سر این یقه گیری سیاسی عباس عبدی و صادق خرازی قرار داشتند. عباس عبدی از فعالان اصلاح طلبی است كه همه نوع زمینه ای در پرونده وی دیده می شود. مسئول دانشجویان حمله كننده به لانه جاسوسی آمریكا، عضو شورای سردبیری روزنامه‌های سلام و صبح امروز و عضویت در شورای مركزی جبهه مشاركت و ... از مهمترین سرفصل های كارنامه وی است.

محمد صادق خرازی اما كارنامه كمتر اما مشخصی دارد. وی 6 سال سفیر ایران در سازمان ملل متحد بود و پس از آن 4 سال سفیر ایران در كشور فرانسه شد. وی همچنین مشاور ارشد محمد خاتمی در دوران ریاست جمهوری بود.

109860_168.jpg




دغدغه ما كنترل غضنفرهای اصلاح طلب خوانده بود

اما این مواجهه سیاسی از مصاحبه خرازی با نشریه آسمان و اظهارات وی در مورد سیاست خارجی دوران اصلاحات شروع شد. خرازی در این مصاحبه گفت: «در دوره اصلاحات دستگاه سیاست خارجی هم از خودی ضربه می خورد و هم از غیر خودی، اما به زعم من بزرگترین ضربات را دستگاه سیاست خارجی از تندروی خودیها خورد. برخی مواضع و رفتارهای هنجارشكنانه عده ای محدودیت های جدی برای متولیان سیاست خارجی به وجود آورد. برخی وعده ای كه از سیاستمداران چپ كور بی منطق بودند، با یك گردش یك شبه به سیاستمداران روشنفكر اصلاح طلب نمایی تبدیل شدند كه مشكل همه مسائل را در خود ارعابی و وادادگی محض جستوجو می كنند؛ روزگاری كوس چپ زدنهایشان چنان هزینه هایی را بر ملت و مملكت تحمیل میكرد و روزگاری كوس وادادگیشان چوب حراج بر داروندار این ملت زده است. در سیاست خارجی نه آن چپ زدنها و چپكاری ها كارساز است و نه آن دلبستگی ها و وابستگی ها. اقدامات خارج از ضوابط برخی از اصلاح طلبان مثل مذاكرات با برخی از گروگان های سفارت آمریكا كه خودشان عاملش بودند، در برقراری روابط با آمریكا مانع ایجاد كرد. این دسته از اصلاح طلبان با استحاله تدریجی افكار تند خودشان به قیمت نادیده انگاشتن تمام توان وظرفیت ملی به قدری دردسرساز شدند كه از حد تحمل گذر كرد. یكی از دغدغه‌های عمده مسوولان كنترل غضنفرهای اصلاح طلب خوانده ای بود كه بی دلیل مرعوب هیمنه قدرت غرب شدند.



چگونه یك جوان 26 ساله بی سواد سمت دولتی می گیرد؟



اما این نقد تند به غضنفری كه بی شك مصداقی جز عباس عبدی ندارد، سنگین آمد و وی به سرعت در نامه ای سرگشاده به ‫نقد این مصاحبه پرداخت. در این نوشته با عنوان «وقتی كه از آسمان رانت می بارد» آمد: با توجه به وضعیت جسمی و بیماری آقای خرازی جالب بود كه همچنان احساس مسئولیت نموده و درباره یكی از مهم‌ترین وجوه سیاسی كشور اظهارات انتقادی بیان كند. واقعیت این است كه از خواندن آنچه كه در تعریض به بنده گفته بودند، تعجب كردم. نه به واسطه این كه مطلبی را علیه بنده گفته‌اند، بلكه به خاطر دور بودن آن از حداقل منطق. به علاوه در شأن آقای خرازی نیست كه نسبت به گفته‌هایشان بی‌تفاوت باشیم و باید احترام ایشان را از این حیث رعایت كرد. گویی دیگران باید كیسه بوكس برخی از دوستان باشند تا مبادا اتهامی متوجه گرایش‌های آنان شود! امیدوارم كه آقای خرازی از پاسخی كه در ادامه خواهد آمد دلگیر نشوند. بنده سعی كردم برخی از موضوعات را بدان حد تلطیف كنم كه رعایت حال جسمی ایشان هم شده باشد.



بنده برای اطلاع بیشتر از پیشینه آقای خرازی به سایت شخصی ایشان مراجعه كردم. هیچ سابقه‌ای در كنشگری سیاسی نیافتم یا اگر هم بوده ایشان ننوشته‌اند. ولی تا دلتان بخواهد مدیریت موسسات پژوهشی و مدارك واقعی یا افتخاری دانشگاهی و امثال آن را می‌توان دید.



آقای خرازی گفته‌اند انتساب «اقدامات خارج از ضوابط» به رفتار بنده است. خدا را شكر كه دیگران این اقدام بنده را مثل ایشان خارج از ضوابط ندانستند والا در پرونده‌های خود باید پاسخگوی آنها هم می‌شدم. آقای خرازی! كدام ضابطه؟ خوب است بفرمایید یك فرد عادی كه نه به استخدام دولت است و نه از آن ارتزاق می‌كند، بر اساس كدام ضابطه باید رفتار كند؟ نكند در همه موارد تا این حد غیرمنطقی و بی‌حساب از كلمات استفاده شده است؟ اگر شما فقط بفرمایید كه بنده كدام ضابطه را در نظر نگرفته‌ام، همه ادعاهایتان را می‌پذیرم. نكند باید از دوستان وزارت خارجه كسب اجازه می‌كردم؟ همین كه شما برای رفتار یك شهروند این چنین تعیین تكلیف می‌كنید، نشان دهنده خیلی از مسایل است. درباره صحبت با باری روزن عرض كنم كه هدف من از آن، نه برقراری رابطه با آمریكا بود نه به هم زدن این رابطه. می‌خواستم نشان دهم كه موضوع تصرف سفارت، مربوط به زمان خود و در واكنش به سیاست‌های آن زمان بوده و امروز می‌توان به گونه دیگری رفتار كرد.



اگر ایجاد رابطه با آمریكا از طریق‌های خاص و با كارهایی كه شما بهتر از هر كسی می‌دانید، چگونه است و این كه یواشكی كارهایی شود و هیچ كس حرفی نزند و كاری نكند، در این صورت روشن است كه سرنوشت آن همین است كه شد. خاك بر سر (ببخشید كه این كلمه را به كار می‌برم) سیاستی كه شما در پیش گرفتید كه بخواهد روابط با آمریكا را تنظیم كند ولی یك اقدام تا این حد عادی و حتی مكمل آن، مانع تحقق آن سیاست شود. اتفاقاً همین نگاه و سیاست بوده كه تا كنون مشكلی را در این زمینه حل نكرده است، و اكنون بجای پرداختن به نقد خود به دیگران حمله می‌كند!



تصرف سفارت آمریكا هم، در حوزه توازن و تعادل نیروهای سیاسی چنین اثراتی داشت. كسانی را بر صدر نشاند كه بر اساس شایستگی‌های ذاتی خودشان به آن جایگاه نرسیده بودند. برای آنكه خیلی راه دور نرویم، همین آقا صادق خودمان را كه خداوند سلامتی را به ایشان بازگرداند، نمونه قرار می‌دهیم. ایشان در 22 سالگی عضو شورای عالی پدافند ملی شده‌اند در 24 سالگی مشاور وزیر فرهنگ و ارشاد شده‌اند و در 26 سالگی به سفیری ایران در سازمان ملل متحد منصوب شده‌اند! این صادق هنگام انتصاب به سفیری ایران در سازمان ملل متحد فاقد تحصیلات دانشگاهی هم بوده‌اند. پرسش این است كه یك جوان 26 ساله فاقد تحصیلات دانشگاهی و حتی فاقد یك روز سابقه كاری در وزارت خارجه و امور دیپلماتیك، چگونه به چنین پست مهمی منصوب می‌شود؟ جناب خرازی! امیدوارم مصداق یكی بر سر شاخ بن می‌برید نشویم. مگر ممكن است كه در یك كشوری مثل ایران در سال 1368 روال امور عادی باشد ، و به یك باره از مشاوری مدیر عاملی خبرگزاری، از سوی آقای هاشمی به مقام سفارت در سازمان ملل منصوب شد آن هم با 26 سال سن و فاقد سابقه دیپلماتیك و تحصیلات دانشگاهی؟



هزینه اشتباه شما را چه كسی باید بپردازد؟



اما صادق خزاری در نوشتاری جدید، بار دیگر به عباس عبدی تاخت و نوشت: ای كاش تجربه سالیان به او آموخته بود كه به كار بردن واژه های مرسوم چپ مآبان برای تخریب شخصیت و تحریف هویت حریف راه به جایی نمی برد و اسباب تشفی خاطر خطیر ایشان نخواهد شد. ظاهراً آقای عبدی خود را قیم همه اهالی اقلیم چپ می پندارند وگرنه چرا خود را مخاطب این بنده كمترین پنداشته اند.



آقای عبدی! بپذیرید خیل كثیری از مردم از نظریه پردازی های ملوكانه بی پایه منزجر شده اند. وقتی جریان های روشنفكری، منطقه و جهان را بهتر می شناسند و با وضع كشورشان، ایران عزیز، مقایسه می كنند به درد می آیند. فرومایگی فرهنگی اقتدارطلبان تاریك اندیش به جای خود، اما نخبه گرایی اجتماعی، رانت بازی اقتصادی، فردمحوری فلسفی، پنهان كاری و جبن سیاسی جریان موسوم به نوروشنفكرانی كه اصلاحات را هم مصادره كردند آنان را مشمئز كرده است.



تعجب می كنم از آقای عبدی كه مدعی آزاداندیشی است و در عین حال به خودش حتی زحمت سوال از بنده را نداده است و مستقیما قلم را بر مركب تهدید نشانیده و در میدان توجیه عصبیت خویش چهار نعل دوانیده است. آیا ایشان باور دارند كه واقعه گروگانگیری علت موجده جنگ و تجاوز به ایران و بدنامی برای انقلاب و جمهوری اسلامی و پدیده بسیاری از معضلات ملی و بین المللی كشور بوده یا نه؟ آیا ایشان این واقعیت را كه اشغال سفارت با آن همه معضلات پیرامونی كه پدید آورد هزینه جنگ را بر مردم تحمیل كرد قبول دارند یا آن را توهم می پندارند؟ آقای عبدی، شما و دوستان تان كه مدعی هستید آن روز احساساتی بودید و جوانی كردید بفرمایید كه به نظر شما هزینه آن احساسات و جوانی كردن شما را چه كس و یا كسانی می بایست متقبل شوند؟



آیا حاضر خواهید بود مسوولیت كار خود را متقبل شوید؟ یا آنكه با شانتاژ و هوچی گری همچنان مدعی جدی هم باقی خواهید ماند؟ چه جالب است كه ایشان در بند ٦ مدعیات خود فرمان می رانند و اوامر و نواهی صادر می فرمایند كه صادق خرازی حق اظهارنظر نسبت به پدیده اشغال سفارت را ندارد! اولاً ایشان با چه صلاحیت و مجوزی همچنان از منظر قاضی القضاتی حكم به مهر دهان و حبس قلم می كنند؟ پس كجاست آزادی بیان این حضرات كه كوس ادعایشان تا به آسمان هفتم رسیده است؟



برادر، خوب است سرتان را از برف بیرون كنید و قضاوت و داوری دیگران را نسبت به خود ببینید. این چه داستانی است كه كسانی كه دارای تحلیل های چپ و تندروی آنچنانی بودند و روزگاری نان خط امامی را می خوردند و مسوولیت های كلیدی امنیتی-سیاسی- اقتصادی را كسب یا غصب كرده بودند، یكباره تغییر موضع بدهند، همكار صدای آمریكا، رادیو فردا و در حلقه همفكران پنتاگون و تمامی نهادهای سیاسی – امنیتی آمریكا قرار بگیرند!

۱۳۹۱/۶/۲۷

اخبار مرتبط