به مناسبت شهادت حضرت جواد الائمه (ع)

زندگی به سبك نور

عکس خبري -زندگي به سبک نور

امام با وجود آن كه با ام الفضل دختر بزرگ مأمون به زور خود او ازدواج می كند اما تاریخ شاهد این ماجراست كه هیچگاه در برابر مأمون كه دشمن او و پدرانش بوده رفتار بدی از خود نشان نداد.از كنار این درس بزرگ نباید به راحتی گذر كنیم. كمی تامل لازم است...

نمی دانم وقتی قرار است درباره امام نهم مطلبی بنویسیم حضرت را با کدام لقب بخوانیم. جوان ترین امام صفت زیبایی است، ابن الرضا (ع) هم برای ما ایرانی ها بواسطه علاقه شدید به پدر بزرگوارشان بسیار دلنشین است اما شاید همان لقب "جواد الائمه" از همه زیباتر باشد. امامی که در عین جوانی هم بخشنده بودند و هم دانشمند و چه ملاک هایی بهتر از اینها برای الگوبرداری جوانان و بهره مندی از سبک زندگی سراسر نور آن حضرت برای ما که در این روزگار، سخت نیازمند الگوهای عملی هستیم. در این مجال اندک به سراغ برداشت هایی کوتاه از سبک زندگی حضرت جواد الائمه (ع) رفتیم.


 اگر جای امام جواد (ع) بودیم به همسرتان چه می گفتید؟

 می گویند دعوا نمک زندگی است! اینهم از آن حرف هاست! انگار می خواهیم ضعف های خودمان را توجیه کنیم. دعوا بد است، نمک و شکر هم ندارد! حالا اگر در خانه سر هر چیز بی ارزشی دعوایمان می شود باید ببینیم ایراد کار از کجاست نه اینکه با یک جمله که دعوا نمک است صورت مسئله را پاک کنیم. اغلب این دعواها هم بر سر مسائل بی اهمیت است. کافی است یک اشتباه، یک کوتاهی، یک حرفی حدیثی از طرف خانواده همسر دیده شود، دیگر آن زندگی نمکی که چه عرض کنم دریاچه قم می شود! بهترین سرگرمی زن و شوهرهای جوان امروزی متهم کردن خانواده های همدیگر و بعضا توهین به خانواده طرف مقابل است. تاسف بارتر اینکه برخی هم با افتخار می گویند که مثلا با خانواده همسرشان قطع ارتباط کرده اند.

حالا شما تصور کنید پدر همسر شما قاتل پدر شما باشد، آنهم چه پدری؟ پدری که عزیزترین افراد روی زمین است. پدری که بهترین مخلوقات خدا و فرزند رسول گرامی اسلام باشد. حالا اگر ما جای امام جواد (ع) بودیم چه رفتاری در منزل داشتیم!؟ امام با وجود آن که با ام الفضل دختر بزرگ مأمون به زور خود او ازدواج می کند اما تاریخ شاهد این ماجراست که هیچگاه در برابر مأمون که دشمن او و پدرانش بوده رفتار بدی از خود نشان نداد.از کنار این درس بزرگ نباید به راحتی گذر کنیم. کمی تامل لازم است...


نان جو یا رانت دولتی؟

گاهی اوقات در جمع فامیل و گعده های دوستانه وقتی صحبت از اختلاس فلان آقازاده و دزدی از بیت المال توسط فلان فرد می شود برخی می گویند خوش به حالش، نوش جانش، توانسته برده، می توانسته خورده! این نشان می دهد خیلی از ما پتانسیل خراب شدن را بالقوه داریم فقط شرایطش جور نیست وگرنه شناگرهای ماهری خواهیم شد! کم پیدا می شود که کسی بتواند از ثروت بهره مند شود، از پارتی پدر و اقوام استفاده کند، رانت بخورد و... ولی از ان کناره بگیرد.

امام جواد (ع) داماد خلیفه مقتدر عباسی بود. انتسابی که می شد بواسطه آن به هر چیزی رسید. یکی از دوستان حضرت نقل می کند که: «در بغداد خدمت امام جواد شرفیاب شدم و وقتی زندگی شان را دیدم، در ذهنم خطور کرد که ایشان به زندگی مرفهی رسیده اند و با این اوضاع هرگز به وطن خود مدینه بر نمی گردند. امام در این لحظه سرش را به زیر انداخت و در حالی که رنگش از اندوه زرد شده بود، فرمود نان جوین و نمک خشن در حرم رسول الله (ص) نزد من از آنچه می بینی محبوب تر است». (بحار الانوار، ج 50، ص 48)

جالب اینکه امام بعد از این اتفاق در بغداد نماند و با همسرش ام الفضل به مدینه بازگشت و همچون پدران خود در سادگی زیست و تا سال 220 هجری در آنجا زندگی کرد.


بدون سواد مباحثه نکنیم

یکی از دوستانم چندی پیش می گفت هر وقت به خانه پدر همسرم می روم و فامیل دور هم جمعند با برخی از آنها بر سر مسائل دینی و انقلابی بحثمان می شود و دست آخر هم با دعوا و قهر آنجا را ترک می کنیم! از طرفی خیلی علاقمند بحث اعتقادی و دفاع از دین هستیم و از دیگر سو هیچ تلاشی نمی کنیم و مطالعه نداریم و در بحث ها بجای استدلال های متقن و محکم با جر و بحث و جدل کار را به پیش می بریم و هیچ نتیجه ای هم حاصل نمی شود و هیچ کسی با این نوع مباحثه (یا بهتر بگوییم مجادله) قانع نمی شود.

در زمان امامت امام جواد (ع) حاکمان وقت برای آنکه این امام همام را امتحان کنند، در مناظرات زیادی از ایشان دعوت می کردند تا با دیگر علما و دانشمندان شهر به مناظره بپردازند. شاید یکی از معروف ترین مناظرات حضرت با یحیی بن اکثم ( معروف ترین عالم اهل سنت آن زمان) است که سوالاتی را آماده کرده بود تا ایشان در جواب آنها باز بمانند اما یحیی بن اکثم با پرسیدن اولین سوال خود که مربوط به مجازات شکار حیوان با لباس احرام بود به توانایی و علم امام پی برد.

ماجرا از این قرار بود که عباسیان به مامون گفتند جواد الائمه کم سن و سال است و می توانیم او را در بحث علمی محکش بزنیم و اعتبارش را زیر سوال ببریم. مامون گفت: شما این خاندان را نمى شناسید، کوچک و بزرگ اینها بهره عظیمى از علم و دانش دارند ولی با اصرار پذیرفت.آنها هم یحیی بن اکثم که از همه باسوادتر بود را انتخاب کردند. در آن مجلس یحیى رو به مأمون کرد و گفت: اجازه مى دهى سوالى از این جوان بنمایم؟ مامون گفت: از خود او اجازه بگیر.یحیى از امام جواداجازه گرفت. امام فرمود: هر چه مى خواهى بپرس.

یحیى گفت: درباره شخصى که مُحْرِم (در حال احرام حج) بوده و در آن حال حیوانى را شکار کرده است، چه مى گویید؟ امام جواد (ع) فرمود: آیا این شخص، شکار را در حِلّ (خارج از محدوده حَرَم) کشته است یا در حرم؟ عالم به حکم حرمت شکار در حال احرام بوده یا جاهل؟ عمداً کشته یا به خطا؟ آزاد بوده یا برده؟ صغیر بوده یا کبیر؟ براى اولین بار چنین کارى کرده یا براى چندمین بار؟ شکار او از پرندگان بوده یا غیر پرنده؟ از حیوانات کوچک بوده یا بزرگ؟ باز هم از انجام چنین کارى ابا ندارد یا از کرده خود پشیمان است؟ در شب شکار کرده یا در روز؟ در احرامِ عُمره بوده یا احرامِ حج؟! یحیى بن اکثم از این همه فروع که امام براى این مسئله مطرح نمود، متحیر شد و آثار ناتوانى و زبونى در چهره اش آشکار گردید و زبانش به لکنت افتاد به طورى که حضار مجلس ناتوانى او را در مقابل آن حضرت نیک دریافتند.مامون گفت: خداى را بر این نعمت سپاسگزارم که آنچه من اندیشیده بودم همان شد.دست آخر هم مأمون رو به امام جواد (ع) کرد و گفت: قربانت گردم خوب است احکام هر یک از فروعى را که در مورد کشتن صید در حال احرام مطرح کردید، بیان کنید تا استفاده کنیم. و حضرت یک به یک پاسخ ها را به دقت بیان فرمودند. (بحار الأنوار، ج 50، ص 75 تا 77)


آن برخورد ما کجا، این رفتار امام کجا!

 خیلی مواقع پیش آمده در اداره ای کارمان گیر می کند و کارمند مربوطه بجای کمک جواب های سر بالا می دهد. بهانه اش هم این است که به من چه ربطی دارد، حوصله ندارم، کار من نیست و... خیلی اوقات هم کسی به ما مراجعه می کند و درخواست کمکی می کند. می گوییم شرمنده فلانی را نمی شناسم وگرنه در خدمت بودم، کاش دیروز آمده بودی، الان سرم شلوغ است هفته بعد بیا ببینم چه کاری از دستم بر می آید و جواب های دیگری که همگی برای دست به سر کردن طرف مقابل است. راستش این است که نمی خواهیم کار طرف را انجام بدهیم! حاضریم هر کاری بکنیم تا گذرمان به گرفتاری های مردم و دوست و همسایه نیفتد؛ راه پیچاندنش را هم خیلی خوب بلدیم. خلاصه به این راحتی ها دم به تله نمی دهیم! مردی از اهالی سیستان که در سال اول خلافت معتصم عباسی با امام نهم همسفر بود، می گوید: در همه موارد با هم بودیم. روزی در سر سفره غذا به امام جواد (ع) عرض کردم فرماندار شهر ما یکی از دوستان و شیفتگان شما اهل بیت است. مأمورین او برای من مالیات نوشته اند و پرداخت آن برایم سنگین است. لطف کنید و نامه ای برای او بنویسید تا با من مدارا کند. امام با وجود آن که فرماندار شهر را نمی شناخت قلم و کاغذی برداشت و چنین نوشت: «حامل این نامه نکته زیبایی را یادآور شد که تو به آیین پسندیده ای گرایش داری. مطمئناً تو در مقابل عمل نیک، پاداش خواهی داشت. به برادرانت احسان کن و بدان که خداوند عزیز و جلیل از ریزترین اعمال و رفتارت سوال خواهد کرد». مرد سیستانی وقتی نامه را به نزد حسین بن عبدالله نیشابوری (فرماندار سیستان) می برد، می گوید او دستور مالیات را بر من ببخشد. و اضافه کرد تا زمانی که من فرماندار این شهر هستم، تو را از گرفتن مالیات معاف کردم. بعد هم وضعیت خانوادگی ام را برایش شرح دادم، برای حل مشکلات معیشتی ام اقداماتی انجام داد و مقداری هم اضافه به من کمک کرد.

حال مقایسه اش با شما! آن برخورد ما کجا، این رفتار امام کجا!

منبع: هفته نامه شما

۱۳۹۶/۵/۳۱

اخبار مرتبط