چراغ كاروان غم

سروده ای از شهید امانی

گلهاي پرپر
شب يازدهم
همه خفتند و من بيدارم امشب
همه رفتند و من در اين بيابان
حسينم رفته از دست و جوانان
بر آنم عاقبت تا همچو مجنون
بميرد خواهرت بعد از تو آخر
شده ماه من امشب نقش صحرا
رباب از من سراغ طفل گيرد
شده ورد زبان و كام ليلا
صداي ناله‌اي آيد بگوشم
بگفتا فاطمه يا رب گواهي
ز غمهاي نهان بيمارم امشب
پرستار تن تبدارم امشب
چو بلبل همدم گلزارم امشب
به كوه و دشت سر بگذارم امشب
نمي‌پرسي ز حال زارم امشب
بميرم ماه در بر دارم امشب
مگر قنداق اصغر دارم امشب
كه در اين دشت اكبر دارم امشب
به خون آغشته اصغر دارم امشب
كه من گلهاي پرپر دارم امشب

***

اين سر خونين لب عطشان حسين زينب است
اين لب لعلي كه بر او بوسه مي‌زد مصطفي
اين محاسن كز ستم پر خون و خاكستر شده
اين دو چشم سحرآسا كز شعاع روشنش
اين چراغ كاروان غم كه مي‌سوزد از او
خوشه پروين مه تابان حسين زينب است
بر سر ني قاري قرآن حسين زينب است
اين هلال‌آسا شه خوبان حسين زينب است
رفت از سر هوش و از تن جان حسين زينب است
قلب خواهر سينه طفلان حسين زينب است

۱۳۹۱/۹/۶

اخبار مرتبط