به گزارش نما به نقل از هنرآنلاین: حتماً تا به حال پیش آمده است که با یک کارشناس پرحرف در کافه نشسته باشید و احساس کنید مجبورید بگویید که نمایشنامهنویسی که از او خوشتان نمیآید را دوست دارید.
اما رایس، مدیر هنری تئاتر گلوب شکسپیر زیر بار این حرفها نمیرود. رایس اخیراً طی حرکتی جسورانه که عدهای را عصبانی کرده است، در کارش بر روی یکی از نمایشنامههای شکسپیر، تماماً از چهرههای آسیایی و سیاهپوست استفاده کرده است (مطمئنم ۴۰۰ سال پیش مردم آسیایی و سیاهپوست وجود داشتند)؛ اما تنها به این بسنده نکرده و با اظهاراتش مبنی بر اینکه برخی از مردم تنها وانمود میکنند که از شکسپیر لذت میبرند تا احمق به نظر نیایند، خون الیتهای طرفدار شکسپیر را بیشتر به جوش آورده است. مشکل میتوان تصور کرد که کسی از این موضوع تعجب کند.
برای اینکه همه همین کار را میکنند، مگر نه؟ اگر بتوانید کسی را به من نشان بدهید که هرگز در کافه گیر یک کارشناس حرّاف نیافتاده و ادعا نکرده است که از چیزهایی خوشش میآید که واقعاً دوست ندارد، فقط برای اینکه باهوشتر به نظر برسد، یا اینکه خود را از مجادله بر سر اینکه چرا اشتباه میکند برهاند مطمئنم که این شخص احتمالاً به اندازه کافی به کافه نمیرود. این اجبار همهگیر برای وانمود کردن به دانستن درباره چیزهایی که دوست نداریم و چیزهایی که از آن بیزاریم دقیقاً همان چیزی است که مردم را از درگیر شدن با تئاتر باز میدارد: احساسی که انگار مشق شب خود را انجام ندادهاید. انگار این کلوپی است که شما به آن راه ندارید. عدهای از فکر اینکه اما رایس یک تئاتر شکسپیری را اداره میکند خشمگین هستند، آن هم وقتی که به قدری جسور است که فکر نمیکند شکسپیر بهترین چیزی است که از دورانی که پزشکان دست از درمان بیماریهای مقاربتی با زالو برداشتند اتفاق افتاده است؛ گویی که رایس سهوا خود را آماج خشم همین عده قرار داده است.
رایس کاملاً به شکلی عمدی بحثبرانگیز است، چون میخواهد نکتهای را برساند: کمبود اطلاعات قبلی و یا میزانی از خودداری در میان تماشاچیان نباید مانعی برای لذتشان از نمایش باشد. این واقعا اصل عملی بسیار خوبی برای تمام تئاترها است چرا که شکسپیر تنها بخش کوچکی از این معضل بزرگ است. من شرط میبندم امروز در تمام کشور وانمود میکنند که اینها را میفهمند:
تام استاپارد: آیا به قدر کافی باهوش هستید؟
آیا میدانید وقتی تام استاپارد را در گوگل جستجو کنید، در صفحه اول چه میبینید؟ مقالهای با عنوان "آیا به اندازه کافی باهوش هستید که نمایشی از تام استاپارد را تماشا کنید؟"، گویی هر راهنمایی که بلیتها را میگیرد باید آزمون ورودی کوتاهی نیز از تماشاچیان بگیرد، یا نمرات مدرسهشان را بر اساس نمودار در ورودی سالن ارزیابی کند، مانند تابلویی که رویش نوشته باشد "جهت ورود قد شما باید بیشتر از این اندازه باشد". در نقلقولی که در آن مقاله استفاده شده است، استاپارد هوش را با خواندن شاهلیر تلفیق کرده و گلایه میکند که تماشاچیانش پیش از این میدانستند گونریل کیست و حالا نمیدانند، انگار رابطه میان این دو تماماً واقعی است!
استاپارد در یکی از مکارانهترین شیوههایی بازاریابی که دیدهام، درباره این صحبت کرده بود که مخاطبانش روزبهروز احمقتر میشوند تا جایی که مردم را متقاعد کرد که هرکس از او خوشش نمیآید، در واقع نمیفهمد. حال مردم به این سطح تنزل پیدا کردهاند که هر یک تلاش میکنند از دیگران پرسر و صداتر به کارهای او ابراز علاقه کنند تا به او ثابت کنند که باهوش هستند. با تمام اینها، من یک بار دیدم که او شخصاً نمیتوانست از یک درب اتوماتیک رد شود. من از نمایشهای تام استاپارد خوشم میآید، اما فکر نمیکنم ارزش به یاد سپردن داشته باشد؛ درست مانند ماجرای دختری در مدرسهمان که چانهاش به مدت شش هفته کبود بود، فقط به این خاطر که پسر مورد علاقهاش به او گفته بود که آن را با دستش بچرخاند و بپیچاند؛ هر کسی ارزش این را ندارد که خودت را به او ثابت کنی.
هارولد پینتر: زیادی ماجرا را جدی میگیرید؟
نمایش اخیر جیمی لوید، "بازگشت به خانه"، با تمام طنز قوی "جو اورتون" اما با سکوتهای معنادار طولانیتر، به خوبی یادآور این بود که پینتر در نمایشنامههایش شوخیهای زیادی جای داده است. اگر یکی از کارهای پینتر را دیدهاید و به نظرتان خستهکننده و کند رسیده است، مشکلی نیست، بسیاری دیگر هم مثل شما هستند، اما با این حال این امکان هم وجود دارد که کارگردان نمایشی که دوست نداشتید، پینتر را زیاد از حد جدی گرفته باشد. راهنمای بلوف زدن درباره پینتر برای کسانی که به خود زحمت نمیدهند: مثلث عشقی را دوست دارد؛ مشهور به سکونت در شرق لندن و داشتن روابط؛ از مکث زیاد استفاده میکند. به مردم بگویید که پینتر مکث را دوست داشت، خردمندانه سر تکان دهید و منتظر باشید تا آنها هم سر تکان دهند. تیک. به هدف زدید.
جرج برنارد شاو: کیف دســتـــــــی مال او نیست!
در طی سالها، در صحبت با افراد بسیاری به طور ضمنی اشاره کردهام که به میزان قابل توجهی آثار جرج برنارد شاو را مطالعه کردهام؛ به این ترتیب که با قیافهای عاقلانه گفتهام: "آه، برنارد شاو". من هرگز هیچیک از نمایشنامههای او را نخواندهام. اما یک بار و نصفی موزیکال "بانوی زیبای من" را دیدهام. تیک. احساس وحشتناکی هم از این ماجرا دارم که یک بار وقتی نوجوان بودم، در میان صحبتی درباره برناردشاو گفتم "کیف دســتـــــــی"؛ خوشبختانه یا متاسفانه، بسته به نوع دیدگاهتان هیچ کس این اشتباه مرا اصلاح نکرد که کیف دستی از اسکار وایلد است. (گاهی فکر میکنم اگر اسکار وایلد خلاق و هوشمند میدانست که کیف دستی یکی از مشهورترین نقل قولهایش است چه میشد؟)
چخوف: کاری میکند که بخواهید ثروتمندان را بخورید
برخی از افراد مورد علاقه من در جهان آنقدر چخوف را دوست دارند که وقت صحبت از او نزدیک است به گریه بیافتند. من تنها یکی از نمایشهایش را دیدهام و با من کاری کرد که میخواستم ثروتمندان را بخورم. [ت.م: اشاره به جملهای از ژان ژاک روسو دارد که میگوید: وقتی مردم دیگر چیزی برای خوردن نداشته باشند، ثروتمندان را میخورند.]
در نهایت یک تولید خوب، عامل تعیین کننده موفقیت یا شکست است، حتی برای بهترین و پایدارترین آثار نمایشی. به همین علت است که وجود کسانی مانند رایس کسانی که علاقمند به ساختن نمایشهایی جالب، به یادماندنی و فراگیر هستند حیاتی است. بالاخره اگر ما تلاش نکنیم مردم را درگیر کنیم و نیازهایشان را همانگونه که هست برآورده نسازیم، به چه درد میخوریم؟ میدانید، ما امروز فقط با تلویزیون رقابت نمیکنیم. رقابت ما با نتفلیکس است. [ت.م: نتفلیکس، (به انگلیسی: Netflix) یک شرکت جهانی رسانه سیال و تولیدکننده مجموعههای تلویزیونی است که امروزه بیش از ۷۵ میلیون مشترک در ۱۹۰ کشور جهان دارد. برنامههای نتفلیکس از طریق اینترنت در دسترس همگان است.]
˝اما رایس˝ طرفداران تئاتر را عصبانی كرد
چرا وانمود میكنید لذت بردهاید تا احمق به نظر نیاید؟
آیا وانمود میكنید كه از كارهای پینتر، شكسپیر و استاپارد لذت میبرید؟ شما تنها نیستید!
۱۳۹۵/۳/۱۱

