می دانم وقتی راهت را انتخاب کردی، به همه چیز فکر کرده بودی؛ به انتهای یک حمایت. حمایت از مظلومیت و آرمانهای یک ملت بیدفاع.
خیلیها فکر میکنند که در گذرنامه یا کارت هویت تو، واژه «آمریکایی» ثبت شده است؛ نه این طور نیست، تو نماینده قلبهای متحد «انسانیت» هستی. اتحادیهای که هر جا، فریاد مظلومی را بشنود، نه برای جنگ که برای صلح، خود را به آنجا میرساند.
«راشل»، تو جاودانه شدی. تو، تمام آن کسانی که ادعای «آدم بودن» و «حقوق بشری» داشتند را زیر بولدوزر شهامت و رشادت، له کردی. چه کسی میخواهد تو را شهید نداند؟ چه کسی است که اندکی به روحیه «مقاومت» و «شهادت طلبی» تو، شک کند؟ آیا فکر میکنند که واژه شهادت ، فقط در فرهنگ لغت خاورمیانه، تفسیر و معنا میشود؟
آنهایی که با بیرحمی تمام، آرمان و عقاید انساندوستانه تو را زیر چرخهای بولدوزر خود گرفتند، نمیتوانند نشانهای از انسانیت ارائه دهند. آخر چه کسی است که نداند، یک هیولای شصت تُنی، گناه کار است یا یک دختر بیدفاع؟ آنها ، «پایمال» کردن را از 21 مارس 1948، یاد گرفتهاند. پایمال کردن در خونشان است.
حالا، راشل، اگر تو نیستی، به جایش، نامت در تاریخ آزادگان جهان، جاودانه شد. «آزادگی» در دین ما، مرزها را به رسمیت نمیشمارد. دین ما، آزادگی را نه با نام کشورها که با اعتقادات انسانها تفسیر میکند. میدانم که تو هم مثل ما، به نتایج دادگاه صوریشان، خندهات گرفت. ما و تو، با هم میخندیم؛ به همه آنهایی که فکر میکنند، تو را و اعتقادت را «زیر» گرفتند، در حالی که خون تو ، دست آنها را «رو» کرد. اصلاً بگذار بگویم که کار تو، تاریخ مقاومت را زیر و رو کرد. نشان دادی که مقاومت با دستهای خالی، حتی تا غربیترین نقطه عالم، «توسعه یافته» است.
از آن بالا چه را میبینی؟ عدهای جاه طلب؟ کسانی که با یک تراژدی خندهدار(!)، داد هر چه دادگاه است را در آوردهاند؟ کسانی که با دستان خودشان ، حکم گناه کاری خود را، صادر کردند؟
امروز در همان خاکهای اشغال شده اگر برای یک کودک 5 ساله، داستان «راشل و بولدوزر » را تعریف کنند، خیلی راحت میفهمد که تو بیگناه ، «شهید» شدی. میفهمد که حکم دادگاه، نقض تمام فلسفه «حقوق بشر» است. میفهمد که مدعیان با بولدوزر خشونت و بیرحمی، منشور حقوق بشر را ، زیر گرفتهاند.
«راشل»، تو قهرمان فلسطین نیستی؛ تو حالا یک قهرمان بینالمللی هستی. حالا قصه تو را هم شرقیها میدانند هم غربیها. تو برای ما، کم از «حسین فهمیده» نیستی. در همین تهران، اسم و رسمت را بر روی خیابانی به نام «الوند» گذاشتهایم، تا همیشه یادمان باشد، میتوان آمریکایی بود و شهید.
نامهای به «راشل كوری»

خیلیها فكر میكنند كه در گذرنامه یا كارت هویت تو، واژه «آمریكایی» ثبت شده است؛ نه این طور نیست، تو نماینده قلبهای متحد «انسانیت» هستی. اتحادیهای كه هر جا، فریاد مظلومی را بشنود، نه برای جنگ كه برای صلح، خود را به آنجا میرساند.
۱۳۹۱/۶/۸

