به گزارش نما به نقل از رکنا: چندسال قبل، پدر و مادرم بهخاطر لجبازی و البته دخالتهای دیگران، از هم طلاق گرفتند. بعداز مدتی، پدرم ازدواج کرد ولی من نتوانستم با نامادری کنار بیایم. قرار شد با مادرم زندگی کنم. او از کردۀ خودش پشیمان بود و حسرت میخورد و میگفت: مفت و مجانی، زندگیام را از دست دادم و... متاسفانه از مدتی قبل، او به گوشی تلفن همراهش اعتیاد پیدا کرد که این موضوع، آزارم میداد. نمیخواستم بدانم در گوشی تلفن لعنتیاش چه میگذرد. به او بدبین شدم و از خانه بیرون زدم. در یک مغازه مشغول به کار شدم. شبها هم آنجا میخوابیدم. صاحبکارم، بداخلاق بود و طاقت نیاوردم. از مغازه بیرون زدم. داشتم از گرسنگی ضعف میکردم. درحال سرقت Stealing از فروشگاهی که دوربین مداربسته داشت، گیر افتادم. مأموران کلانتری۱۳ دستگیرم کردند. من، قربانی غرور و لجبازی والدینم شدم.
وقتی همسنوسالهای خودم را میبینم که خانواده دارند و با پدر و مادرشان، این طرف و آن طرف میروند، اعصابم خرد میشود. اصلا به خاطر همین موضوع، ترک تحصیل کردم. با این اشتباه هم، خودم را بدنام کردم. کاش پدر و مادرم، قدر زندگیمان را میدانستند و اینطور نمیشد.
از وقتی مادرم طلاق گرفته در شبكه های مجازی زندگی می كند!
من پسری چهاردهساله هستم و خوب و بد را تاحدودی تشخیص میدهم اما هركس تا حالا مرا دیده، سر صحبت را باز كرده و اعصابم را به هم ریخته است. بروید از مادرم بپرسید كه با روح و روان من چه كرده است. از پدرم بپرسید اصلا یادش میآید پسری به این نام و نشان دارد! چه كسی باید جواب ظلم بزرگی كه در حق من شده است، بدهد؟
۱۳۹۶/۲/۱۲

