به گزارش نما به نقل ازعصر ایران، برکناری یا حتی بهتر است گفته شود اخراج علی کریمی از پرسپولیس، قرمزهای تهران را در کنار بحران عدم نتیجه گیری با حاشیهای جدی مواجه کرده است تا اذهان اهالی فوتبال به این نتیجه مشخص برسد که علی کریمی را باید یک چهره یاغی در فوتبال شناخت؛ یاغی و منحصر به فرد، مثل تکنیک و دریبلهایش.
«شاید روزی دلیل اخراج کریمی را بگویم.» این گفته در حالی از سوی مانوئل ژوزه پرتغالی مطرح شد که حتی نزدیکترین طرفداران ستاره هم نمیتوانند آن طور که دلشان میخواهد از ستارهشان دفاع کند. انگار قانون نانوشتهای تحت هر شرایطی حکم میکند که هرگاه حاشیهای به وجود آمد، باید یک نفر را مقصل قلمداد کرد: علی کریمی!
البته گروهی هم اذعان دارند که علی کریمی نه تنها جنجال را دوست ندارد، بلکه فراتر از یک فوتبالیست برای هر تیم فوتبالی است و به دلیل نگاه جدیای که به پیرامون خود دارد، نمیتواند در قبال نادیده گرفته شدن بایدها و نبایدها بیتفاوت باشد.
پرسش مطرح اما این است که آیا باید با «همیشه مقصر» بودن کریمی کنار آمد یا در اتفاق هایی میتوان حق را به او داد؟
در ادامه نگاهی می افکنیم به اتفاقاتی که کریمی بانی آنها بوده؛ تا مخاطبین خود به نتیجه برسند که کریمی را باید یک عصیانگر بشناسند یا چهرهای که به دلیل آْرمان گرا بودن نمیتواند هر چیزی را بربتابد.
اعتراض و اخراج توسط علی دایی
تیم ملی فوتبال ایران تحت هدایت علی دایی در اردبیل اردویی تدارک دیده بود تا بتواند خود را به مرز آمادگی برای رویارویی با رقیبان در مقدماتی جام جهانی ۲۰۱۰ برساند. اما علی دایی به دلیل اینکه اردوهایی با تیمهای حرفهای چون بایرن مونیخ را تجربه کرده بود، به نحوه آماده سازی اعتراض تند و تیزی کرد تا توسط علی دایی و البته به سفارش فدراسیون فوتبال از ترکیب تیم ملی کنار گذاشته شود؛ به طوری که حتی سفارش احمدی نژاد و سید حسن خمینی هم کارساز نشد و روزی دایی در مواجهه با اصرارها با گفتن اینکه «اگر من با انگیزهای که داشتم، تکنیک کریمی را داشتم حتما در بهترین تیمهای اروپایی بازی میکردم»، به طور مستقیم او را بازیکنی شناساند که تلاش لازم را برای تاثیرگذاری از خود نشان نمیدهد.
این داستان ادامه داشت و تیم ملی با هدایت علی دایی از عربستان در ورزشگاه آزادی شکست خورد تا هم دایی اخراج شود و هم تیم ملی و البته کریمی فرصت حضور در اتفاق مهم چون جام جهانی را از دست بدهند.
کریمی و دنیزلی؛ دوئل چهره به چهره
مصطفی دنیزلی برای خارج کردن تیمی که توسط استیلی پاییننشین جدول بود، به تهران آمد تا شاید با تجدید خاطرات خوش گذشته کار ناتمام خود را تمام کرده و پرسپولیس را به یک مقام قهرمانی برساند. اما هر چقدر که سرمربی ترکتبار بیشتر تلاش کرد، کمتر نتیجه گرفت تا نتیجه این شود که سرخها رتبه دوازدهمی را تحمل کنند و دنیزلی هم عطای ماندن در ایران را به لقایش ببخشند.
نکته مشخص اما در جدایی همیشگی سرمربی خوشنام این بود که او تاکید داشت تا مدیریت باشگاه شرط مهمش را عملی کنند؛ شرطی که چیزی به غیر از «کنار گذاشتن کریمی» نبود. اما رویانیان که به خوبی میدانست در صورت حذف کاپیتان فوق محبوبش با چه آسیبهایی مواجه خواهد شد، به حدی تعلل کرد که دنیزلی تصمیم آحر را گرفت: نیامدن به تهران!
تکمله: پرسپولیس مدل ۹۱ را به واسطه ستارههایش کهکشانیهای لیگ مینامند؛ کهکشانیهایی که انگار باید بدون درخشان ترین ستاره شان به حیات خود ادامه دهد؛ ستارهای که همه جادوگرش مینامند. جادوگر و البته طغیانگر!
نگاهي به حاشيههاي علي كريمي
هشت قرمز، هشت شاكی!

انگار قانون نانوشتهای تحت هر شرایطی حكم میكند كه هرگاه حاشیهای به وجود آمد، باید یك نفر را مقصل قلمداد كرد: علی كریمی! پرسش مطرح اما این است كه آیا باید با «همیشه مقصر» بودن كریمی كنار آمد یا در اتفاق هایی میتوان حق را به او داد؟
۱۳۹۱/۷/۱۰

