به گزارش نما، روزنامه کیهان در ستون اخبار ویژه خود نوشت:
آیا خاتمی تیمی را که برای او تله گذاشته بودند معرفی می کند؟
آیا خاتمی به زودی اعلام می کند کجای رفتار متناقض خود نسبت به انتخابات مجلس اشتباه کرده که سرانجام در دقیقه 90، تصمیم به شرکت در انتخابات گرفته است؟
این پرسش از آن جهت اهمیت یافته که اولا خاتمی موضعی زیگزاگی نسبت به انتخابات داشته و ثانیا در آخرین دیدار خود با یکی از اعضای حزب مشارکت اصرار داشته که او هم می تواند اشتباه کند.
علی اصغر شفیعیان از اعضای حزب مشارکت از ملاقات روز دوشنبه خود خبر داده و در وبلاگ خود نوشته است: امروز دوشنبه 22 اسفند با آقای خاتمی ملاقات کوتاهی کردم. یکی از دغدغه های این روزهای خاتمی ناراحتی از برخی به به و چه چه کردن هایی بود که باور کرده اند خاتمی اشتباه نمی کند. او اما به شدت بر این نکته اصرار دارد که می تواند اشتباه کند.
وی با تکذیب این ادعا که خاتمی تهدید شده و به خاطر همین مجبور به شرکت در انتخابات شده، نوشت:«هیچ تهدیدی، تاکید می کنم هیچ تهدیدی برای وادار کردن خاتمی به شرکت در انتخابات 12 اسفند وجود نداشته؛ فقط خاتمی گفت که توطئه بزرگی با شرکت او در انتخابات خنثی شد، حتی رادیکال ها برای پس از آن، برنامه هایشان را ریخته بودند تا نیروهای باقی مانده را نیز بزنند. گفت که هیچ گاه نگفته بودیم که تحریم کرده ایم، اما در آن یک ماه که سکوت شد، جو به سمتی رفت که طرفداران براندازی نظام در رسانه های آن سوی آب مثلا(فلانی) چون حرف خودش نفوذ نداشت می گفت که خاتمی تحریم کرده است! خاتمی تاکید کرد که به هیچ وجه نه او و نه آقایان موسوی و کروبی در پی براندازی نبوده و نیستند؛ به عبارتی براندازی نه مطلوب است و نه ممکن. سخنان اخیر او نیز برای مشخص کردن همین خط و مرزهاست».
اکنون با عنایت به دو تناقض 180 درجه ای دو رفتار خاتمی در 6 ماه اخیر، جا دارد آقای خاتمی برای مردم روشن کند که چه کسانی وی را به اشتباه انداختند تا ضمن تاکید بر بی معنا دانستن انتخابات و ندادن فهرست در آن، در برابر انتساب تحریم انتخابات به وی- که از سوی مجمع روحانیون و شورای هماهنگی جبهه اصلاحات نیز تایید شد- سکوت کند و بر این خط انحرافی صحه بگذارد؟ احتمالا با روشن شدن پاسخ این پرسش، معلوم خواهد شد که توطئه اصلی و واقعی را چه کسانی طراحی کرده بودند تا خاتمی را- با عرض پوزش- به عنوان یک مهره نیم سوخته، قربانی سناریوی خود در مسیر تحریم انتخابات کنند؟ آیا اینها همان کسانی نیستند که آقای خاتمی سال 83 درباره نفوذشان در عمق اردوگاه اصلاح طلبان هشدار داد و گفت «صدای دشمن از اردوگاه اصلاح طلبان شنیده می شود» و آیا اینها همان کسانی نیستند که خاتمی را در دوران ریاست جمهوری اش تهدید کردند که «ما خودمان شما را از گوشه عزلت کتابخانه ملی بیرون آورده و رئیس جمهور کرده ایم و هر وقت هم بخواهیم از قطار اصلاحات پیاده تان می کنیم»؟!
به نظر می رسد شفافیت و صراحت و صداقت آقای خاتمی در توضیح درباره آبشخور اشتباه استراتژیک سکوت و همراهی با خط تحریم، اولین و بهترین راه جبران این خطای بزرگ است ضمن این که جا دارد وی توضیح دهد که کدام محافل او را وسط فتنه سال 88 پرتاب کردند و او با وجود ادعای اصلاح طلبی از جبهه ساختارشکنان و حامیان آشوب سر درآورد؛ جریانی که در انتخابات امسال مجلس، «تحریم» را به شورای هماهنگی جبهه اصلاحات و مجمع روحانیون قالب کردند.
رسانه های نفاق سبز چرا یکی یکی تعطیل می شوند؟!
یک عضو ورشکسته حلقه کیان می گوید از ابتدا هم معلوم بود که رسانه های سبز با بی اعتمادی مخاطبان روبرو شده و ورشکست می شوند.
مجید محمدی بی آن که به ورشکستگی مشابه رادیو فردا اشاره کند، در وبسایت این رسانه وابسته به سازمان سیا، به اعلام تعطیلی شبکه تلویزیونی «رسا» و نیمه تعطیلی رسانه های مشابه نظیر «جرس» پرداخت و نوشت: ما هنوز نمی دانیم که چه کسانی تلویزیون رسا را اداره می کنند یا شورای سردبیری جرس پس از تحولات ماه های اولیه که بسیاری از اسامی اعلام شده کنار رفتند چه کسانی هستند. بسیاری از مطالب آنها با اسم مستعار یا بدون اسم منتشر شده است. سیاست های این رسانه ها به روشنی اعلام نشده است. نمی دانیم منابع مالی آنها چیست، چون می دانیم که نه به منابع دولتی و نه به آگهی تجاری وابسته بوده اند. همچنین نمی دانیم منابعی را که به دست آورده اند [!؟] چگونه خرج کرده اند. با این اوصاف چگونه می توان از افراد انتظار داشت که به این رسانه ها اعتماد کرده وکمک مالی کنند. وی می افزاید: فراتر از این، رسانه های سیاسی در خارج کشور ممکن است در دوره ای افرادی را که می خواهند از این ابزار برای بازگشت به قدرت استفاده کنند به کمک مالی تحریک کنند، اما در درازمدت این فرمول کار نمی کند.
این مهره روزمزد و دون پایه ارگان سازمان سیا البته خود را به جهالت زده وگرنه رسانه های مورد بحث از همان محل ارتزاق می کنند که رسانه های مستقلی! مانند رادیو آزادی و رادیو فردا و... ارتزاق می کنند و اگر هم کرکره آنها پایین کشیده می شود نه به خاطر مشکل بودجه بلکه به اعتبار برافتادن نقاب نفاق از سیمای گردانندگان آنها (امثال کدیور و مهاجرانی و امیرارجمند و مزروعی و...) است حال آن که سرمایه گذاران آمریکایی و انگلیسی و صهیونیستی، صرفاً به کارآیی همین «نقاب نفاق» در فتنه سبز امید بسته بودند و... طبیعتاً دلار و پوند و یورو، علف خرس نیست!
نیک آهنگ کوثر: مهدی هاشمی پشت پرده اخبار دروغ علیه جمهوری اسلامی است
به دنبال انتشار دست نوشته حمزه کرمی به مهدی هاشمی درباره نیک آهنگ کوثر، این کاریکاتوریست خارج نشین نشریات زنجیره ای مجبور به ارائه توضیحات و اطلاعات تازه شد.
حمزه کرمی مدیرکل سیاسی ریاست جمهوری در دولت سازندگی و همکار سابق سازمان بهینه سازی مصرف سوخت در نامه ای به مهدی هاشمی تصریح کرده بود که با فشار به «کوثر» از او خواسته برخی مطالب وبلاگ خود را حذف کند و او هم این کار را کرده اما کلاً نامبرده مورد اطمینان و اعتماد نیست.
به دنبال انتشار این نامه، نیک آهنگ کوثر به برخی تحرکات ضدانقلابی و غیرقانونی مهدی هاشمی اشاره کرد. او می نویسد: من از سال 80 تا 82 مشاور بخش فرهنگ سازی سازمان بهینه سازی بودم. وقتی در هفته نامه مهر کار می کردم، به دعوت روح الله زم [ فراری] به آنجا رفتم. روح الله زم تا اواسط سال 81 آنجا بود و بعد حمزه کرمی جانشین او شد. من تیر ماه 82 از ایران خارج شدم و سال 83 وبلاگم را راه انداختم و خاطراتم را نوشتم.
وی درباره عدم انتشار خاطرات خود تا قبل از کناره گیری از سازمان بهینه سازی مصرف سوخت می نویسد: به هزار و یک دلیل به این مسائل نپرداخته بودم و بزرگ ترین دلیلش، قرارداد با یک سازمان دولتی! وقتی شما با سازمانی دولتی قرارداد دارید، موظف هستید مسائلی را رعایت کنید. زمستان سال 1383[چند ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری 84] حمزه کرمی به من در کانادا تلفن کرد و گوشی را به دست مهدی هاشمی داد و مهدی از من خواست که از پدرش حمایت کنم و تأکید کرد که اگر پدرش رئیس جمهوری شود، شرایط بازگشت مرا فراهم خواهد کرد. همان روزها از طریق دوستانم فهمیدم که مهدی هاشمی با روزنامه نگاران دیگری در خارج از کشور برای حمایت از پدرش حرف زده. گویا آنها پذیرفته بودند و لبیک گفته بودند.
وی اضافه می کند: وقتی یکی از همکاران سابق بهینه سازی در اوایل سال 1384 اطلاعاتی درباره سازمان برایم فرستاد، ترجیح دادم اول خاطراتم را درباره سازمان بنویسم و بعد به مسئله بپردازم. اما خاطراتی که نوشتم موجب بلوکه شدن مطالبات کارمندان شرکتی بود که دیگر هیچ نقشی در آن نداشتم. من نمی توانستم بی حقوق ماندن کارمندان یک مجموعه را به خاطر مطلبم تحمل کنم. از همسرم گرفته تا بهزاد افشاری و خیلی های دیگر. شرایط آنقدر برای شان سخت شد که ترجیح دادم از مطلب بگذرم. این کارم اشتباه بود و می دانستم اشتباه بود، چون که با گروگانگیر نباید نرمی کرد، و مدیران سازمان چنین کردند و من به خواهش همسرم و بهزاد افشاری که تحت فشار مالی بسیار زیادی بود خودم را خاموش کردم. کوثر یادآور می شود: اما اینکه اطلاعات بیشتری را نمی توانم بنویسم تنها به دلیل زندانی بودن حمزه کرمی است. بعد از محاکمه حمزه کرمی، با مهدی هاشمی که به خارج رفته بود گفتگو کردم و طبیعی است اطلاعات جدیدتری هم به دست آوردم که می تواند نحوه مدیریت مهدی هاشمی را در سازمان بهینه سازی و ارتباطش با کمپین انتخابات ریاست جمهوری پدرش و... معلوم کند، اما نمی توانم به خاطر زندانی بودن حمزه کرمی منتشر کنم.
کاریکاتوریست متواری نشریات زنجیره ای با اشاره به جعل خبر از سوی مهدی هاشمی و دروغ پراکنی وی به ویژه علیه رهبر معظم انقلاب می نویسد: اختلاف عمده من با مهدی هاشمی بر سر اطلاعات نادرستی بود که به رسانه ها می داد، همینطور اطلاعاتی درباره ثروت رهبری جمهوری اسلامی که با واقعیت جور درنمی آمد تلاشش برای هم خط کردن رسانه های خارج از کشور برای اطلاع رسانی بر مبنای منافع پدر و خانواده اش. لطفاً میزان خبرها و انتقادات را از هاشمی رفسنجانی در سایت سبز و رفرمیست بررسی کنید.
وی با بیان اینکه «با مسئله پرونده مهدی هاشمی در کانادا آشنا شدم، اما تا زمانی که خودم مدیریت رسانه ای را بر عهده نگرفتم، تحقیقی هم درباره اش نکردم» تأکید می کند: با شاکی مهدی هاشمی در کانادا گفتگو کردم. مهدی هاشمی نیز علیه شاکی خود ادعاهایی مطرح کرد. قول داد که مستنداتش علیه شاکی- هوشنگ بوذری- را در اختیار بگذارد. اما هیچگاه چنین نکرد.
کوثر تصریح کرد: [مهدی] هاشمی چند مورد درخواست هم از من داشت. یکی پیدا کردن یک روزنامه نگار که قابل اعتماد باشد و ایشان برایش مسائل را بازگو کند و روزنامه نگار هم بنویسد، من این روزنامه نگار را به آقای هاشمی معرفی کردم و ماجرا را از سر خودم برداشتم. دیگر تلاش کرد سایتی بسیار پربیننده را برایش بگیرم، که دیدم بهترین کار، دادن شماره تلفن های طرفین به هم بود تا هیچ کاری به مذاکرات شان نداشته باشم. از من خواست کمک کنم سایتی برای انتشار مطالب علیه آیت الله خامنه ای برایش درست کنم، که اتفاق نیافتاد. اطلاعاتی درباره [آیت الله]خامنه ای هم داده بود که منتشر نکردم و به شکل عجیبی! شبیه همان هایی بود که مخملباف منتشر کرد.
وی اضافه می کند: از طرف مختلف دریافتیم که مهدی هاشمی پشت بخشی از خبرسازی ها در رسانه هاست. از جمله ماجرای نامه جعلی رئیس قوه قضائیه به رهبری جمهوری اسلامی[که جرس پذیرفت از اساس دروغ بوده] نامه ای که ادعا شد نسخه اش دست رسانه ای سبز است اما هیچگاه منتشر نشد. پیگیری ما باعث خشم مهدی هاشمی شد به نحوی که در آخرین مکالمه مان در اکتبر 2010، با زبانی تهدیدآمیز با من حرف زد.
کوثر در پایان می نویسد: بحث دانشگاه آکسفورد بعدها پیش آمد. بررسی اندکی سخت گیرانه کار آقای هاشمی باعث ناراحتی ایشان شد. پیگیری های ما نشان داد که اولاً، روش ثبت نام اندکی خارج از قاعده است و نیز کسان دیگری می توانسته اند طرف گفتگو برای انجام کارهای تهیه پروپوزال بوده باشند. همچنین براساس بررسی ما ایشان به خاطر سطح پایین زبان انگلیسی نمی توانسته اند به راحتی در دانشگاهی به اعتبار آکسفورد پذیرفته شوند، حالا نقش دانشگاه آزاد شعبه این شهر و چند مؤسسه و فرد دیگر در این میان چه بوده، بعدها معلوم خواهد شد. یادآور می شود یکی از چندین اتهام مهدی هاشمی پول شویی در سازمان بهینه سازی مصرف سوخت و دانشگاه آزاد برای سازماندهی گسترده تبلیغات تخریبی و دروغین علیه اصل حاکمیت که پوشش فعالیت انتخاباتی سال 88 است.
حمزه کرمی یکی از اقلام این پولشویی رسوا را 3میلیارد تومان عنوان کرده است. مهدی هاشمی چند ماه بعد از فتنه سال 88 از کشور گریخت.
گاردین: ایرانیان باور دارند که آمریکا و انگلیس با پیشرفت آنها مخالفند
«باید انگیزه واقعی ایران درباره هسته ای شدن را فهمید».
روزنامه انگلیسی گاردین در تحلیل این گزاره نوشت: در خلال همین چند ده سال گذشته بسیاری از ایرانیان و نه فقط طبقه روشنفکر متقاعد شده اند که غرب به سردمداری آمریکا و انگلیس پیوسته در راه ایران برای دستیابی به رشد و توسعه و نیز تبدیل شدن به یک بازیگر مهم منطقه ای سنگ اندازی کرده اند.
ایرانیان شواهد بسیاری بر این ادعا دارند که می توان به ساقط کردن دولت محمدمصدق در سال 1953 به دست سازمان سیا آمریکا و ام آی 6 انگلیس اشاره کرد چرا که با ملی کردن نفت دست انگلیس و شرکت های نفتی غرب را کوتاه کرده بود یا به کمک نکردن غرب به ساخت و تکمیل پروژه ذوب آهن اصفهان اشاره کرد و یا حتی اقدام بیل کلینتون رئیس جمهور پیشین آمریکا را در نقض یک قرارداد نفتی یک میلیارد دلاری بین شرکت آمریکایی «کونوکو» و ایران برشمرد.
گاردین تصریح می کند: در سال 2010 سازمان های جاسوسی آمریکا در گزارش ارزیابی خود از برنامه هسته ای ایران به اتفاق گفتند که انگیزه هدایت کننده فعالیت های اتمی ایران این نیست که به هر قیمت که شده باید به بمب هسته ای دست پیدا کرد بلکه برنامه هسته ای ایران «رویکردی هزینه ای - سودی» دارد. بیشتر کارشناسان و حتی همه 16 سازمان اطلاعاتی آمریکا هم اذعان کردند نشانه ای از ساخت بمب هسته ای در ایران نیافته اند.
این روزنامه در پایان نوشت: در واقع این غرب است که در خلال بخش بزرگی از یک صد سال گذشته و نه فقط سال های بعد از انقلاب درک درستی از ایران نداشته است.
دولتمردان گاوچران آمریکایی زنان را بشر نمی دانند!
گسترش تجاوز به زنان در ارتش آمریکا به یک بحران تبدیل شده است.
روزنامه نیویورک تایمز در شماره دیروز خود نوشت: «آمار خشونت و تجاوز علیه زنان جامعه همچنان بالاست و به طور میانگین تخمین زده می شود در حال حاضر 17 درصد از آنها قربانی تجاوزگری ها هستند».
گزارش پنتاگون در مورد تجاوز به زنان در ارتش این کشور در حالی مقارن با روز جهانی زن منتشر شده است که رسانه های غربی در چند روز اخیر به شدت درباره وضعیت زنان در کشورهای اسلامی دست به سیاه نمایی زده اند.
این روزنامه با اشاره به گسترش روزافزون آمار آزار و اذیت جنسی زنان در ارتش، آمارهای سال 2006 در این زمینه را یادآوری کرده و می افزاید: «در این سال بین 23 تا 33 درصد از زنان ارتش آمریکا مورد تجاوز قرار گرفته بودند اما آمارهای اخیر پنتاگون پیرامون آزار و اذیت جنسی در سال 2010 تا 2011 عدد 65 درصد را نشان می دهد که نشان از رشد عجیب آن است».
در ادامه این گزارش به مشکلات و موانع پیش روی قربانیان چنین اشاره شده است: «بسیاری از قربانیان می ترسند به جایی شکایت کنند و لئون پانه تا، وزیر دفاع آمریکا تخمین زده است که شمار آزار و اذیت های جنسی در سال 2011 توسط اعضای ارتش آمریکا به 19 هزار مورد برسد».
به نوشته این روزنامه آمریکایی؛ در سال 2010 کمتر از 21 درصد قربانیان آزار و اذیت جنسی به دادگاه مراجعه کرده اند، چرا که یکی از عمده مشکلات آنها موانعی است که سیستم قضایی پیش روی آنها قرار می دهد، به همین دلیل حدود 6 درصد آنها به خاطر اینکه از پیگیری کارها و اصلاح امور ناامید شده اند ناچار به ترک کار خود در ارتش شده اند.
در پایان این سرمقاله آمده است: « به هر حال شرایط برای زنانی که از یک سو قربانی تجاوز همکاران خود شده اند و از سوی دیگر می خواهند شغل خود را از دست ندهند بسیار بد است زیرا مجبورند با متجاوزین به خود در یک جا کار کنند و با وجود آنکه اوضاع هر روز بدتر می شود پنتاگون اصرار دارد که می تواند خود را اصلاح کند». ظاهرا دولتمردان گاوچران آمریکایی که خون اجداد خویش یعنی دزدان دریایی انگلیسی و اسپانیایی را در رگ های خود دارند، زنان را «بشر» نمی دانند! که اینگونه وحشی گری ها را «نقض حقوق بشر» تلقی کنند!
دولتمردان گاوچرانی كه زنان را بشر نمیدانند!
۱۳۹۰/۱۲/۲۴

