نسخه چاپی

اختصاصی نما

مقاومت یا تقیه ؟

مقاومت يا تقيه ؟

سال‌های بعد موارد مكرری پیش آمد كه توانستم مقاومت كنم و با خودم گفتم اگر از روز اول آن نوع تقیه غیراضطراری را رعایت می‌كردم، شاید در لحظه آسیب كمتری می‌دیدم اما مسلما نمی‌توانستم این سال‌ها را تحمل كنم و آن رفتار هم در من بی تاثیر نبود.

محمدمهدی اسلامی- به گزارش نما، وقتی آمده بود همه گمان می‌کردند شهید شده است، جز مادرش که چشم انتظارش بود. از نیروهای قرارگاه رمضان (1) بود که در جریان عملیات برون مرزی فتح پنج، با لباس کردی، در ارتفاعات سلیمانیه عراق به اسارت نیروهای عراقی درآمده بود و با اینکه  در سنین نوجوانی قرار داشت، به دلیل احتمال داشتن اطلاعات ویژه نامش را به عنوان اسیر ثبت نکرده بود. 

وقتی به شهر برگشت، از شرایط شهر پس از چند سال بسیار متعجب بود. در یکی از دیدارها حاج حمید احمدی‌نیا خاطره‌ای جالب از ایام اسارتش گفت و نتیجه خاصی از آن گرفت. گفت: ما را همراه عده‌ای به یکی از شهرهای مرزی می بردند. با دستها و چشمهای بسته در اتوبوس در حال حرکت بودیم. همه با لباس نظامی بودند جز من که با لباس کردی بودم؛ هر جا که مرا تحويل گروه بعدی می‌دادند سفارش می کردند که مواظب من باشند که پاسدار خمینی است. روز اول که وارد اردوگاه شدم و عکس بزرگی از صدام بود به حالت ایستاده با لباس کامل ارتشی و درجه بود و سرباز بعثی رو کرد به من گفت باید به او احترام بگذارید، من آب دهان جلوی عکس انداختم. او به خشم آمد و من را نزد فرمانده خود برد؛ او گفت تو تازه اسیر شده‌ای، اینجا این کارها را نکن که بد می بینی. روز دوم یا سوم اسارت در یکی از اتوبوسها، یک سرباز بعثی سراغ من آمد و عکسی از صدام را جلوی من گرفت و گفت عکس را ببوس. من رویم را برگرداندم و او شروع به زدن مفصل من کرد که تمام چشم و ابروی من باد کرد. به‌قدری زد که سربازهای دیگر جلوی او را گرفتند. یکی از ایرانی‌های آنجا بطور پنهانی به من گفت که امام تقیه را برای اسرا آزاد کرده، خودت را اینقدر اذیت نکن و سریع از کنار من رد شد. یکی از افسرهای عراقی هم با پوتین بود ضرابت محکمی به پهلوهای من زد ولی باز زیر بار نرفتم تا به اردوگاه رسیدیم. 

سال‌های بعد موارد مکرری پیش آمد که توانستم مقاومت کنم و با خودم گفتم اگر از روز اول آن نوع تقیه غیراضطراری را رعایت می‌کردم، شاید در لحظه آسیب کمتری می‌دیدم اما مسلما نمی‌توانستم این سال‌ها را تحمل کنم و آن رفتار هم در من بی تاثیر نبود؛ زیرا مجبور می شدم روزی سه بار احترام به صدام و گاه بی احترامی به امام و این بالاخره درمن تاثیر می گذاشت. کما اینکه دیدم که کسانی که روز اول آنطور تقیه کردند، بعدها مشکلاتی برایشان پیش آمد. 

وقتی وارد ایران شدم به دوستان گفتم این وضعیت حجاب و فرهنگ خیلی مشمئز کننده است. برخی می‌گفتند حالا ۴  تار مور بیرون باشد، طوری نمی شود. این روند ادامه داشت و امروز می‌بینم ما هر گاه ضربه خورده‌ایم، جایی بوده است که از اصول و اعتقاداتمان عقب نشستیم.


1- قرارگاه رمضان تنها قرارگاه برون‌مرزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در دوران جنگ ایران و عراق بود، که مأموریت اصلی آن انجام عملیات‌های نامنظم، چریکی و پارتیزانی در خاک عراق و با همکاری نیروهای معارض کرد عراقی بود.

۱۴۰۱/۶/۷

اخبار مرتبط
نظرات کاربران
نام :
پست الکترونیک:
نظر شما:
کد امنیتی:
 

آخرین اخبار...