نسخه چاپی

الگوى كامل

سید مصطفى میرسلیم

موضوع اسوة حسنة يا نمونه نيكو در سه آيه از قرآن ذكر شده است:
١- احزاب:٢١
لَّقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا
هرآینه در رسول خدا برای شما سرمشقی نیکوست، [البته] برای کسی که به خدا و روز بازپسین باور داشته و خدا را بسیار یاد کند.
٢- ممتحنه:٤
قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَـوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن شَيْءٍ رَّبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ
بي‌شك براي شما در [روش] ابراهيم و همراهانش [با دشمنان خدا] سرمشقي نيكو است، آنگاه كه به قوم [بُت پرست] خود گفتند: ما از شما و از آنچه [=اصنامي كه] به غير از خدا [به ياري] مي‌خوانيد مبرّا هستيم؛ [عقايد و اعمال] شما را نمي‌پذيريم و ميان ما و شما [به دليل اين تعارض] براي هميشه دشمني و كينه پديد آمده است، مگر آن كه يكتايي خدا را باور كنيد. [اين شيوة ابراهيم بود] به استثناء سخن ابراهيم به پدرش كه [وعده داده بود] حتماً براي تو آمرزش خواهم خواست و[لي] در برابر خدا هيچ اختياري به سود تو ندارم. پروردگارا، بر تو توكل كرده‌ايم و به پيشگاه تو باز آمده‌ايم [=توبه كرده‌ايم] و سير نهايي [=سرانجام تحوّلات] به سوي تو است.
٣- ممتحنه:٦
لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَمَن يَتَـوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ
مسلماً در [روش] آنها براي شما سرمشقي نيكو است. [البته] براي كسي كه به خدا و روز بازپسين اميدوار باشد، و هركس [به اين شيوه] پشت كند، خدا [از بندگانش] بي‌نياز ستوده شده مطلق است..

«أُسْوَه» همان مقتدا و پيشوا و الگو و سرمشقي است كه به آن اقتداء و «تأسّي» مي‌كنند. مقتدا مي‌تواند بد و خوب باشد، از اين رو در هر سه موردى كه اين كلمه در قرآن آمده، همراه با صفت «حسنه» مي‌باشد.

الف- آنچه كلاً از اين آيات مستفاد مى شود :
⁃ انسان الگوپذير است
⁃ الگوهاى انسان ممكن است نيك يا بد باشند
⁃ الگوها تحقق پذيرند يعنى با تبعيت از الگو مى توان مثل او شد
⁃ الگو مى تواند يك فرد يا عده اى از افراد باشد
⁃ الگو قابل تغيير است
⁃ پذيرش الگو وابستگي دارد به شرائط نفسانى و پيرامونى هر فرد

ب- الگوى هر كس به انتخاب خود او است و تعيين كننده رفتار و گفتار او: شيوه لباس پوشيدن و آرايش كردن و نظافت و نشست و برخاست و مشى در ميان مردم و با نزديكان و اعضاى خانواده؛ سبك زندگى ، خورد و خوراك و استراحت و تفريح و تحصيل و كار و كوشش و صبر و استقامت و مبارزه ؛ بنابراين الگو يا سرمشق تأثيرگذار اصلى بر رفتار و گفتار فرد است و از اين نظر بسيار اهميت مى يابد.
الگوپذيرى از ويژگيهاى وابسته به خصلت اجتماعى انسان است. انتخاب يك الگوى خوب انسان را رستگار مى كند و برعكس ، الگوى بد موجب نگونبختى مى شود. هيچكس بدون الگو نيست مگر انسانهاى منزوى. در جوامع پيشرفته، بدون آن كه محدوديتى براى آزادى انسان در انتخاب الگوى خود پيش كشند، به جوانان ياد مى دهند چگونه الگوى خود را، تا سرحد امكان آگاهانه، برگزينند و آينده خويش را ترسيم كنند. وقتى اين آموزش يا آگاهى وجود نداشته باشد يا ضعيف باشد ، فرد حالت پايدار ندارد و در انتخاب خود متزلزل است و هر آن ممكن است الگوى خود را قبل از آن كه به تمام ويژگيهاى الگو نزديك شده يا با آن مشابهتى يافته باشد، تغيير دهد. در هر الگو نقطه انتهايى يا اوج ، مشخص است و مسير فردى كه صادقانه الگويى را انتخاب كرده معلوم است ، چه به آن نقطه نهايى برسد چه نرسد. كسى كه عالم بزرگوارى را سرمشق خود انتخاب مى كند ، مى كوشد تا با تبعيت از او ، خود را به مقام او نزديك كند. كسى كه بازيگرى را سرمشق خود قرارمى دهد سعى مى كند در جزئيات رفتارى از او پيروى كند ، چه آشكار و چه پنهان تا به همان حالت مطلوب برسد ولو اسفل سافلين باشد.
ج- انسان دو وسيله براى راهيابى خود دارد يكى عقل او است و ديگرى پيشوايى كه از صميم قلب از او پيروى مى كند و محل مراجعه او است. عقل شريف ترين مخلوق خدا است و منتهاى خدمت عقل در تشخيص حق و باطل و يافتن اسوه مناسب است بدون آن كه آن اسوه جايگزين عقل شود ولى اسوه بد مى تواند عقل را به انحراف و حتى به تعطيلى بكشاند و متقابلا الگوى خوب مى تواند كمك بسيار مؤثرى باشد و به سمت كمال مطلوب رهنمون شود.
د- موضوع الگوپذيرى براى جامعه نيز مى تواند مصداق داشته باشد: بايد ديد در جامعه مناسباتى كه بين افراد آن جامعه و بين آن جامعه و جامعه ديگر برقرارمى شود چگونه است و از چه نوع مناسبات مرجع تبعيت مى كند ؛ مثلاً در جامعه مدنى امروز مناسبات خاصى حكمفرما است كه با محورهاى حكمرانى در مدينة النبى يكسان نيست ؛ پس الگوى اجتماعى مدينة النبى و الگوى جامعه مدنى مختصات متفاوتى دارند كه در نهايت بر سرنوشت جامعه تابع هركدام از آنها آثار خاص مترتب مى كند. الگوى مردمسالارى دينى از الگوى جامعه مدنى كه در تمدن نوين غربى مشاهده مى كنيم متمايز است. البته الگوى اجتماعى بر الگوى فردى اثرگذار است و متقابلا الگوى فردى بر الگوى اجتماعى بازتاب دارد.
هـ- عوامل اثرگذار بر انتخاب الگو و پيشوا:
١) عوامل درونى: اعتقادات فرد و كمالات اخلاقى او، و نيز تمايلات نفسانى و سركوفتها و عقده هاى روانى و ابعاد شخصيتي ناشى از ويژگيهاى تربيتى بويژه مهر خوردن بر دل و گوش او. هر كسى سعى مى نمايد آنچه را نسبت بدان احساس كمبود مى كند، با جستجو و يافتن الگوى مناسب و تبعيت از آن ، جبران كند تا آرامش درونى بيابد.
٢) عوامل بيرونى: جايگاه او در خانواده و نزد اقربا، منزلت اجتماعى، موقعيت فرهنگى، شرائط اقتصادى، و موضع سياسى او، نيز پيشينه او از نظر قضائى؛ همچنين عواملي وابسته به فضاي حاكم بر محله مسكونى، و بر آبادى و شهر و استان و كشور و بر ساير كشورهايى از جهان كه نسبت به آنها نوعى تعلق خاطر وجود دارد يا با مردمانشان مأنوس شده است.
و- فرآيند تأثيرگذارى الگو :
١) اعتقادى : الگو بر طرز فكر و ايمان و اعتقادات فرد اثرگذار است و ممكن است كلا اعتقادات فرد را زير و رو كند چه آشكار بشود و چه مكتوم بماند؛ و حتى باعث شكل گيرى نفاق گردد. هدف برخى از الگوها اصلاً ايجاد شك و انحراف و بدبينى و يأس و ناباورى و اطمينان زدايى و بى اعتنايى به حدود قانونى است و برخى ديگر از الگوها روحيه بخش و اميدوار كننده و خوش بين به آينده و نشاط آفرين و مشوق كار و خلاقيت و يقين افزايند.
٢) عملكردى: مهمترين اثر الگو بر طرز كار و بر نوع رفتار و آداب اجتماعى و چگونگى واكنش و خودنمايش و شيوه بيان فرد مشاهده مى شود تا حدى كه ممكن است به بيگانگى فرد از خويش و جامعه و موطن خود بينجامد: عملكردهاى مغاير با رسوم اجتماعى و آداب و سنن عمومى در يك جامعه، به گونه اى است كه حتى فاصله بين نسلها را از هم بعيد مى كند و باعث نوعى انزجار بين نسلى مى شود . بعضى الگوها باعث تحرك و توليد خدمت و تعاون در نيكوكارى و سازندگى و دفاع از ميهن مى شود و الگوهايى ديگر انگيزه فزون طلبى و مطالبه گرى و پرخاشگرى و رخوت و بيكارى و ويژه خوارى را رشد مى دهد. هم شكل شدن آن قدر مهم است كه انسان الگوپذير با تشابه به الگو در عمق وجود خود احساس شخصيت مى كند و تا موقعى كه آن مشابهت حاصل نشده باشد احساس كمبود و فقر روحى در او موج مى زند و او را رنج مى دهد.
ز- الگوهاى متداول :
١) پدر و مادر و كلا الگوهاى آبا و اجدادى در ميان اقوام از دوران جاهليت متداول ترين بوده اند. ياد پدر و مادر نزد برخى از مردم از همه چيز مقدس تر است به طورى كه ترك دستورهاى آنها تحت هيچ شرائطى مجاز نيست. اين نوع تبعيت كوركورانه از اجداد در بسيارى از موارد به گمراهى و فاجعه در زندگى اجتماعى مى انجامد؛ چاره آن اطاعت آگاهانه و مقيد است و نه نفى مطلق اطاعت از پدر و مادر يا پيروى از اجداد.
٢) ساير اعضاى خانواده : در موارد متعدد بزرگان خانواده و عشيره و بعضى از افراد سرشناس از اقوام، يا برادر و خواهر بزرگتر به لحاظ تسلط شخصيتى، الگوى ديگران مى شوند؛آنها حتى ممكن است جايگزين پدر و مادر شوند.
٣) دوستان : در موارد متعدد دوستان صاحب نفوذ به لحاظ مادى و معنوى الگوى ديگران مى شوند و زندگى آنها سرمشق ديگران قرارمى گيرد. تأثير دوستان را نبايد كمتر از پدر و مادر شمرد و گاهى تمام زحمات تربيتى پدر و مادر را دوست صميمى فردى بكلى برهم مى ريزد.
٤) آموزگاران: در تمام مقاطع تحصيلى دبيران و معلمان و مدرسان و استادان فراوانى را سراغ داريم كه الگوى شاگردان خود شده اند و زندگى و سرنوشت آنها را متحول كرده اند. آموزگار فقط منتقل كننده معلومات نيست، اغلب او سرمشق است. حيف از آموزگارانى كه از اين جايگاه ارزشمند تربيتى و الگويى خود غافلند و فراموش مى كنند كه شغل آنها در مثل همچون انبياء است.
٥) رفقاى دوران تحصيل: از تحصيلات ابتدايى در دبستان تا آخرين مراحل تحصيلات تكميلى دانشگاهى يا حوزوى، رفقايى به سبب موفقيتهايشان يا به دليل ويژگيهاى اخلاقى و رفتارى راهنما و سرمشق ديگران مى شوند و بويژه بر جوانانى كه ضعف شخصيتى يا هويتى دارند، اثرگذارند.
٦) محيط كار و همكاران: همكاران با سابقه و مشهور مورد تبعيت بسيارى از تازه استخدام شده ها قرارمى گيرند و از آنها در زمينه هاى شغلى، ولى نه منحصر بدان، تبعيت مى شود. در بسيارى از موارد آن همكاران با سابقه در پيگيرى مطالبات حرفه اى ، قائد ديگران اند.
٧) محيطهاى اجتماعى: در محيط تفريح و ورزش، در رفت و آمدهاى اجتماعى ، در سفرهاى حرفه اى يا در گردشگرى، افرادى به صورت راهنما و نمونه ظاهر مى شوند. تحقيقات ميدانى نشان داده است كه معمولاً بازيگران هنرى و ورزشى و فرهنگى جايگاه اول را در زمينه سرمشق شدن كسب مى كنند.
٨) فضاى مجازى....
ح- يادآورى:
⁃ در مواردى فرد يا افرادى براى خود الگويى انتخاب كرده اند ولى به دليل فشارهاى خانوادگى يا اجتماعى از تشابه به آن الگو خوددارى مى كنند ولى وقتى چنان فشارهايى برداشته يا كم اثر شود ، آن افراد حتى هتاكانه به ابراز وجود افراطى در مشابهت با الگو ، مى پردازند و از عواقب آن بى خيال مى شوند.
⁃ تأثيرگذار اصلى در جامعه همان الگو هايند: در دوران حكومت رضا خان پهلوى كشف حجاب و تغيير لباس اجبارى شد و الگويى برگرفته از جامعه غربى، بر ايرانيان تحميل شد؛ عده اى كه از نظر روحى و اعتقادى استحكامى نداشتند براحتى بدان تن دردادند ولى بسيارى ترجيح دادند كمتر در صحنه اجتماعى ظاهر شوند و خود را حفظ كنند تا اجبار برداشته شود. با تبعيد رضاخان ، فرجى حاصل شد ولى آثار منفى بيست سال اجبار، به ويژه بر نسل جوان، به رسوخ فحشاء و منكرات به صورت علنى انجاميد؛ اصلاح آن تا حدودى با پيروزى انقلاب اسلامى انجام گرفت ولى به دليل فقدان ترويج الگوى مناسب و بجا ، و تبليغ شايسته و بموقع ، بى حيايى و بى عفتى با :
⁃ تبليغات گسترده دين-جداها در عالم و
⁃ تعيين راهبرد و برنامه ريزى مفصلى كه با عنوان فريباى ٢٠٣٠ انجام گرفت ، و
⁃ طراحى اجرايى خاموش و غيرمشهودى كه عناصر داخلى وابسته به آنها انجام دادند و
⁃ پشتيبانى همه جانبه اى كه با سوء استفاده از بى قانونى در فعاليتهاى لجام گسيخته فضاى مجازى رخ داد،
مجددا به دست طرفداران جاهليت جديد و گول خورده هاى آگاه و ناآگاه آنها ، سر باز كرد تا پرده درى و هنجارشكنى، الگوى كسانى قرارگيرد كه هيچ گاه از انقلاب اسلامى و ارزشهاى آن بويى نبرده و از نمونه هاى پسنديده آن الهام نگرفته بودند يا نخواستند به رنگ انقلاب درآيند. عاقبت چنان هنجارشكنى هاى اخلاقى و اجتماعى فرو پاشى كانون خانواده، به هم ريختن تعادل و سلامت اجتماعى و رواج و تشديد آسيبهايى همچون خشونت جنسى و تجاوز به عنف و زوال امنيت اجتماعى و حرمان است.
ط- بهترين اسوه
پيامبر اكرم مبعوث شده است تا علاوه بر دعوت ما به دارالسلام، به ما درباره زندگى دنيوى مان آگاهى دهد، ما را به خودمان بشناساند تا متوجه نقاط قوت و ضعف خود شويم؛ اين وظيفه اول پيامبران ، موجب بيدارى مخاطبان مى شود و همواره توأم با هشدار و بشارت است و نزد مردم مخاطب اغلب به رها كردن الگوهاى ناشايست دوران جاهليت منجر مى شود و تحولى در وجود فرد مى آفريند كه او را آماده براى بكار گيرى احكام مى كند. البته اين نداى گرم پيامبران كمتر بر وجدان سرد ظالمان لجباز و جاهلان خشك مغز اثر مى گذارد. پيامبر اكرم در گام بعدى ايفاى مأموريت وحيانى خود به ما يادآورى مى كند و، در صورت استقبال ما، به ما ياد مى دهد چگونه خود را پاك كنيم تا بتوانيم بر دانش خود بيفزاييم و چگونگى نزديك كردن اعمالمان را به دانش و ايمان خود، بياموزيم، او كه در قله رحمت نسبت خلائق قرارگرفته، مبعوث شده است تا راهنما و مقتداى بشريت باشد. او برگزيده است و همه رفتار و گفتار او بدون استثنا براى ما نمونه و سرمشق است و معلم او خداى تبارك و تعالى بوده است : نه پدر و مادر ، نه مربى و نه راهنماى ديگر بر او تأثيرگذار نبوده اند؛ از اين رو او بهترين نمونه است: او خطا نكرده و معصوم بوده، او علم داشته و به مصالح و مفاسد آشنا بوده، او طبيب جامعه بشرى بوده و خدا به او مأموريت و رسالت داده براى هدايت جهانيان و درمان انحرافها و كجرويهاى فردى و آسيبهاى اجتماعى، يعنى تمام ويژگيهاى لازم را داشته براى بهترين نمونه بودن.
پيامبر به ما معرفى شده به عنوان "رحمة للعالمين" و او "على خلق عظيم" است. او الگوى كامل است براى تبعيت كردن: در هيچ رفتارى نبايد از او پيشى گرفت و اصلاً پيشى گرفتن از او به مفهوم نقص داشتن يا كم گذاشتن او است و اين با اسوه حسنه بودن ناسازگار است. او پاك و مقدس و بى عيب و بى خطا است. پس براى انسان الگوپذير بهترين سرمشق است. اگر كسى بخواهد به هدايت برسد و در نهايت به رستگارى نائل شود، بايد جانانه از او اطاعت و تبعيت كند تا محبوب خدا شود.
ى- چه كسى مى تواند پيامبر را سرمشق خود قراردهد؟ از آيه كريمه سوره احزاب برمى آيد كه سه شرط لازم است:
١)اميد به خدا داشته باشد. براى كسى كه اميد به خدا دارد بن بست وجود ندارد و مسئله اى نيست كه راه حل نيابد؛ زندگى و تمام سختيها و آسانى هايش، بى نوايى و رفاهش ، رنج و آسايشش ، همه براى كسى كه اميدش به خدا است يكسان است و جز امتحان چيزى نيست؛ نه بايد گول خوشى ها را بخورد و نه بايد مأيوس از سختيها و كاستيهاى آن شود؛ در مقابل همه آنها بايد صبر و پايدارى نشان دهد و نسبت به سختيها استقامت ابراز كند و در خوشى ها نيز خويشتندار باشد و خود را مهار كند تا گرفتار شادخوارى و سرمستى شيطانى نشود، همواره براى موفقيت در امتحانات و ابتلائات ، چشم اميد به خدا بدوزد و بداند كه خدا بر او ناظر و بر احوالش مراقب است و جايى براى يأس در ذهن و دل خود نگذارد. بداند در هولناك ترين شرائط خدا او را مى بيند و رها نمى كند؛ مبادا او خدا را رها كند و دل به جاى ديگرى ببندد يا راه يأس و قنوط را طى كند، راهى كه به كفر و شكست منتهى مى شود.
٢)اعتقاد به قيامت داشته باشد. توحيد اصل اساسى اسلام است : هرچه هست از خدا است ، او فرمانرواى مطلق است و فقط اطاعت او را بايد كرد؛ اما ضمانت عملى توحيد، در ايمان به قيامت و اعتقاد به ضرورت عدل و وابسته به اميد به قيامت است. بدون قيامت چه فرقى بين كسانى كه اطاعت امر خدا مى كنند و آنان كه عصيان و سرپيچى از دستورهاى الهى مى كنند؟ اميد به قيامت اعمال انسان را در چارچوب اوامر الهى قرارمى دهد و دوران زندگى سازنده بنى آدم را روى زمين ميسر و پايدار و قابل تحمل مى كند.
٣)بسيار به ياد خدا باشد. ياد بسيار يعنى در هر اقدامى ، قبل از آن و در حين عمل و بعد از آن بدانيم درباره آن اقدام خدا از ما چه خواسته و ما چگونه نسبت به آن تصميم گرفته ايم ، و محاسبه كنيم چه دستاوردى داشته است. هر كارى را با نام او شروع كنيم و به كمك او پيش ببريم و سپس بررسى كنيم تا چه حد در جلب خشنودى او موفق بوده ايم؛ همواره به گونه اى گام برداريم كه جستجوى رضاى الهى در مدّ نظرمان بوده باشد. در هر گامى كه برمى داريم توجه ما به او باشد و مبادرت به هر كارى مى كنيم، نيتمان وابسته به او باشد به گونه اى كه بعد از آن كار مطمئن باشيم مى توانيم بگوييم الحمدلله. بدانيم هيچ كارى بدون عنايت او به سرمنزل مقصود نمى رسد: لا حول و لا قوة الا بالله؛ همواره خود را نيازمند او بدانيم و فضل او را بخواهيم؛ در نهايت به خاطر كاستيها از درگاه الهى استغفار كنيم. هميشه اگر دو پاسخ براى يك سؤال داريم جوابى را انتخاب كنيم كه دربرگيرنده نام خدا باشد: پناه بر خدا، شكر خدا، لطف خدا، يارى خدا، بركت خدا، عنايت خدا.....

پيامبر اكرم الگويى است كه اثبات كرده افراد بشر به اتكاء ايمان و عمل صالح و سپس توكل برخدا مى توانند درجات كمال را طى كنند تا همانند او شوند ، و او خود نمونه اى شگفت انگيز تربيت كرد و به ما ارائه داد كه، غير از موضوع رسالت و دريافت وحى ، مانند او و به تعبير قرآن، "نفس" او بود و او كسى جز على عليه السلام نيست: اسوه بودن پيامبر موضوعى نظرى و ذهنى نيست ، كاملا عملى و واقعى و نجات بخش است و على و فاطمه سلام الله عليهما و ائمه اطهار از ذريه آنها به ما نشان دادند چگونه در شرائط نامساعد اجتماعى و در مصاف با جبت و طاغوت و ابليس و ياران آنها، مى توان آدميت خود را از بلايا مصون نگهداشت و رفيق انبياء و صديقان و شهداء و صالحان شد.
اللهم يا ربنا! انعم علينا فاجعلنا معهم بحقهم؛ آمين!

۱۴۰۱/۰۷/۰۳

اخبار مرتبط
نظرات کاربران
نام :
پست الکترونیک:
نظر شما:
کد امنیتی: